تناجی
عرفی شیرازی

غزل شمارهٔ ۲۸۲

به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشدکه لبی چنان به مرگم، چو تویی گزیده باشد
اثر از نمک چو یابد، دلم از شراب دایمکه ز جام قطرهٔ می، ز لبش چکیده باشد
چو رود، ملول گردم، ز برم ، کناره سوزدکه به شومی من آیا، سخنی شنیده باشد
نبرد دل غیورم، ز خدنگ یار لذتبه کدام دل ندانم، هوسش خلیده باشد
چو رسد رفیق بر من، نگرد به گریه دایمکه به تازگی زمانی ، به رخ تو دیده باشد
دهد آن کسی به عرفی، به کمند آرمیدنکه ز غمزهٔ تو در خون، نفسی تپیده باشد