غزل شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به توبه و عشق اشاره دارد. شاعر به رغم توبهاش، نمیتواند از عشق و لذتهای دنیوی دور شود. او میگوید که ارزش واقعی چیزها را کسی نمیشناسد و بهتر است که برخی چیزها را فروخته نشود. همچنین، در بندگی و طاعت، برخی افراد به شکل ظاهری خود را نشان میدهند، در حالی که حقیقی بودن مهمتر است. شاعر در انتها از درد و رنجی که بر دوش دارد صحبت میکند و از محبت و رحمت خداوند خواستار است تا در پس از مرگ نیز مورد لطف قرار گیرد.
به رغم توبهٔ من چون لبت پیاله بنوشدبه روی گرم تو ساقی، که خون توبه نجوشد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من از خطاهایم پشیمان شدهام، وقتی لبان تو مثل یک پیاله نوشیدنی مینوشند و ساقی با شوق به تو نگاه میکند، احساس میکنم که توبهام بیاثر میشود.
بهای گوهر یوسف، کسی خود او نشناسدهمان به است که او را کسی به او نفروشد
هوش مصنوعی: بهای واقعی یوسف را هیچکس جز خود او نمیداند، و به همین دلیل بهتر است کسی او را به هیچ قیمتی نفروشد.
کسی به بندگی آرد، که در شمایل طاعتدر بهشت ببندد و به روی خویش نپوشد
هوش مصنوعی: کسی که به بندگی و اطاعت میپردازد، باید به گونهای رفتار کند که گویا در بهشت زندگی میکند و نباید این حالت را از چهرهاش پنهان کند.
غبار کوچهٔ راحت به دامنش ننشیندلباس درد تو بر هر که روزگار بپوشد
هوش مصنوعی: غبار و مشکلات راه زندگی به کسی آسیبی نمیزند که لباس درد و رنج تو را بر تن کند.
نگویمت که مزن تیغ جور بر دل عرفیرضا بده که پس از مرگ در لحد بخروشد
هوش مصنوعی: به من نگو که با ظلم و ستم بر دل بزن، بلکه به عرفی رضا بده که بعد از مرگ در قبر، از آن بهرهمند شوم.