غزل شمارهٔ ۳۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود صحبت میکند و از آن میخواهد که خبر خوشی را به او بیاورد. او به سفر یکبارهای اشاره میکند که در آن چیزهای باارزشی اندوخته است. شاعر از تواناییهای مسیحی در بهبود حال خود یاد میکند و از اجل میخواهد که اهل وفا را رنج ندهد. همچنین به عشق و آتش عشق اشاره میکند و میگوید که اگر کسی به عشق نیاز دارد، باید دل و جانش را فدای آن کند. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که بهتر است همه چیز را در یک لحظه جمع کند، حتی اگر به نظر بیارزش بیاید.
برو ای غم خبری از دل آواره بیارآن چه در این سفر اندوخته یکباره بیار
هوش مصنوعی: ای غم، برو و از دل پر از غم من دور شو. بیا و آن چیزهایی را که در این سفر جمع کردهام به یکباره به من برگردان.
من ز داروی اجل چارهٔ دل یافته امای مسیح ار بودت بهتر ازین چاره، بیار
هوش مصنوعی: من با مرگ و فنا کنار آمدهام و از آن آرامش یافتهام. ای عیسی، اگر چارهای برای دل من بهتر از این داری، آن را به من نشان بده.
ای اجل جان ندهد اهل وفا، سعی مکنیا برو رخصت از آن غمزهٔ خونخواره بیار
هوش مصنوعی: ای مرگ، جان افراد وفادار را نمیگیرد، تلاش نکن یا از آن نگاه خشمگین اجازه بگیر.
آتش طور، بهشت است، چنین نیست حلالعشق اگر می طلبی رو دل صد پاره بیار
هوش مصنوعی: آتش طور مانند بهشت است، اما عشق حلال نیست. اگر واقعا به دنبال عشق هستی، قلبی که به هزار تکه تقسیم شده را بیاور.
عرفی این گونه دل جان مفشانی هرگزجمع کن هر چه به هیچ ارزد و یکباره بیار
هوش مصنوعی: دل و جانت را به راحتی و بیپروا فدای چیزی نکن که ارزش چندانی ندارد. به جای آن، هر چه را که بیارزش است یک جا بگذار و رها کن.