غزل شمارهٔ ۳۷۱
هوش مصنوعی: این شعر در مورد تأملاتی درباره زندگی و تلاشهای بینتیجه انسان است. شاعر به تفاوت میان تقدس و زهد (با سبحه) و ظاهرسازی و ریا (با زنار) اشاره میکند. او میگوید که تمام عمر را به عبادت و تسبیح گذرانده، اما از حقیقت و طبیعت خود دور مانده است. در نهایت، شاعر از بیفایده بودن تلاشهایش سخن میگوید و به عدم دستیابی به حقیقت و معنا در زندگی اشاره دارد. او از معشوق خود دعوت میکند تا با او باشد و از ریا برهاند.
همین معامله ما را بس است با زنارکه با طبیعت ما گشته آشنا زنار
هوش مصنوعی: ما با همان بندهای خود، که به نوعی نمایانگر هویت و طبیعت ماست، به خوبی آشنا هستیم و این برای ما کافی است.
تمام عمر به تسبیح کرده ام بازیکجا طبیعت طفلانه و کجا زنار
هوش مصنوعی: من تمام عمر را در حال ذکر و عبادت بودهام، اما حالا میدانم که این رفتار کودکانه است و با واقعیت زندگی فاصله دارد.
من و تو بیهده کوشیم خود به این قسمتخبر دهد که که را سبحه و که را زنار
هوش مصنوعی: من و تو بیهوده تلاش میکنیم که به این موضوع پی ببریم که چه کسی در مقام رستگاری است و چه کسی در بند گناهان.
بگو به دیر مغان آ و رایگان بربندامام ما که به جان خواهد از ریا زنار
هوش مصنوعی: به جایی بروید که مغان (زرتشتیان) در آنجا گرد هم میآیند و بدون هیچ هزینهای با خود عهد ببندید. چرا که پیشوای ما به شدت از ریاکاری و نفاق دلگیر است و از آن بیزار است.
گذشت عمر و ز مستی نیافتم عرفیکه سبحه بود مرا دام ره یا زنار
هوش مصنوعی: عمر من سپری شد و از حالتی که در آن بودم، نتوانستم چیزی بیاموزم که مرا از دام دنیا و وابستگیها آزاد کند.