غزل شمارهٔ ۳۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و غم شاعر بر ظلم و ستمی که بر شهیدان روا شده، میپردازد. شاعر به زبان انتقاد و اعتراض، به ظلمهای فرمانروایی اشاره میکند و میگوید که چگونه این ظلمها حتی با زبان محبت و لطف نیز نوشته میشوند. او همچنین به عشق و زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و گلهمند است از اینکه این عشق باعث دوریاش از حقیقت و دینیاش شده است. در نهایت، شاعر از پیامدهای این بیگانگی و دوری میترسد و بر این باور است که نباید تحت تأثیر عشق زودگذر قرار گیرد.
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمشسزد که خون شهیدان تراود از قلمش
هوش مصنوعی: حکومت ممکن است به طور ناخواسته و بدون دقت، حکمی صادر کند که با ظلم همراه باشد و در نتیجه، سوگ و رنج شهیدان در این حکم نمایان شود.
کدام نامهٔ بیداد از او نوشته ملککه من به قطرهٔ اشکی نوشته ام رقمش
هوش مصنوعی: کدام نامهٔ ظلم و ستم از او به دست شهرت رسیده که من با یک قطره اشک، داستانم را بیان کردهام.
چگونه جور به عنوان لطف بنویسداگر نبرده ملک پی به لذت ستمش
هوش مصنوعی: چطور میتواند کسی از روی محبت و نیکی، ظلم و ستمی را توجیه کند، در حالی که خود به لذت و تلخی آن ظلم پی نبرده باشد؟
مرا زیارت دیری به کفر شهرت دادکه می روند ملایک به طاعت صنمش
هوش مصنوعی: به من مکانی را نشان دادهاند که بر اثر آن، به کفر مشهور شدم، در حالی که فرشتگان به عبادت آن محبوب میآیند.
به صید مرغ دلم بازد آن صنم که به رشکز دانه گه بربایند طایر حرمش
هوش مصنوعی: دلم دوباره به شکار آن معشوق میرود که طعمهاش حسادتبرانگیز است و پرندگان حرمش را از دانهها میرباید.
نهشت زنده کسی را ز غم کنون، وقتیستکه باز روح شهیدان شود شهید غمش
هوش مصنوعی: اگر کسی از غم مینالد و زنده به نظر میرسد، آن زمانی است که روح شهیدان دوباره زنده شود و غم آنها نیز به یاد بیاید.
مباد باعث بیگانگی شود عرفیمگو که نیست مرا تاب لطف دم به دمش
هوش مصنوعی: مبادا چیزی باعث دوری و بیگانگی من شود. عرفی، نگو که من نمیتوانم تاب تحمل لطف او را داشته باشم هر لحظه.