غزل شمارهٔ ۴۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دعوت به شادی و غرق شدن در لذتها میپردازد. او به جای استفاده از افیون، به سراغ شراب میرود تا از دو دنیای متفاوت به یک تجربه خوشایند برسد. شاعر از زیباییهای بهشت و صدای پرندگان صحبت میکند و میخواهد به زشتیهای خود بخندد و از آنها فرار کند. در پایان، او به تصویر گلها و زیباییهای دیگر اشاره میکند و میخواهد خود را در دنیای خواب و خیال غوطهور کند.
وقت آن است که افیون به شراب اندازیمدو جهان را به یکی جرعه خراب اندازیم
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که خواب را با شوق و حرارت جایگزین کنیم و زندگیمان را در یک لحظه به هم بریزیم.
دلم از صوت تذروان بهشتی نگشودگوش بر نالهٔ مرغان کباب اندازیم
هوش مصنوعی: دل من از صدای طربانگیز بهشتی خوشحال شده و به صدای نالهگونهی پرندههای کبابی توجهی ندارد.
ای که بر زشتی من خنده زنی، باش که منبخرم دستی و از چهره نقاب اندازیم
هوش مصنوعی: ای کسی که به زشتی من میخندی، بگذار من هم دستی بخرم و نقاب را از چهرهام بردارم.
گل فشانند به بستر همه چون عرفی و منمشت خس چینم و در جامهٔ خواب اندازیم
هوش مصنوعی: همه در اطراف به شکوفایی و جشن مشغولند، اما من فقط علف و خاشاک جمع میکنم و آنها را در لباس خوابم میریزم.