تناجی
عرفی شیرازی

غزل شمارهٔ ۴۴۰

هرگز دل کس را به گناهی نشکستیموز بهر جزا طرف کلاهی نشکستیم
صد نخل نشاندیم ولی گوشهٔ دستاراز طرف چمن شاخ گیاهی نشکستیم
از میکده بردیم دو صد شیشه به کعبهیک شیشه دلی بر سر راهی نشکستیم
صد ره نشکستیم سر از سنگ جنون، لیکیک ره به غلط طرف کلاهی نشکستیم
هرگز هوس روی تو نگذشته به خاطرکز هّم تو در دیده نگاهی نشکستیم
یک ره به کمال تو ندیدیم که در دلعرفی صفت از بیم تو آهی نشکستیم