غزل شمارهٔ ۴۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که کینهای نسبت به محبوب ندارد و دلش فقط برای اوست، اما از عشق و وفاداری واقعی میگوید که در شرایط سخت است. او از درد و رنجی که ناشی از جدایی است، صحبت میکند و میگوید که تنها در میانهی عشق و عقل گرفتار شده است. همچنین به وفاداری اشاره میکند و به این نکته میپردازد که ترک وفا برای یک دوستداشتن واقعی پذیرفته نیست. در نهایت، شاعر در درون خود بین عشق و عقل در گیجی به سر میبرد و میگوید که تحت تأثیر عشق است و از ناآگاهی و عجز در مقابل آن رنج میبرد.
من کینه را به مهر خریدار نیستمدل پیش توست ولی به دل یار نیستم
هوش مصنوعی: من دشمنی و کینهای در دل ندارم و محبت را نمیفروشم. دل من پیش توست، اما به دل محبوب دیگر تعلق ندارم.
آغاز دوستی است، عنان از ستم بگیردر ماندهٔ محبت بسیار نیستم
هوش مصنوعی: دوستی تازهای آغاز شده است؛ از ظلم و ستم فاصله بگیر و به یاد داشته باش که در این عشق و محبت، دیگر از نگرانی و پریشانی خبری نیست.
تا کرده ام وداع محبت رسیده امیک منزل است راه و گرانبار نیستم
هوش مصنوعی: از زمانی که از محبت وداع کردهام، به مکانی رسیدهام که سفر طولانی است و دیگر احساس سنگینی نمیکنم.
گویم گهی خوش آمد آسودگی، هنوزدرد ترا هنوز سزاوار نیستم
هوش مصنوعی: میگویم گاهی آسودگی و آرامش خوشایند است، اما هنوز نمیتوانم درد تو را احساس کنم و لیاقت آن را ندارم.
ترک وفا به جور نه آیین دوستی استزین شیوه ظن مبر که خبردار نیستم
هوش مصنوعی: خیانت به وفا و نادیده گرفتن اصول دوستی، نشانه خوبی نیست. از این روش فکر نکن که من بیخبرم.
اما چنین که از تو وفا خوار گشته استعیبم که می کند که وفادار نیستم
هوش مصنوعی: از تو که به وفا نپرداختهای، من هم به خاطر این کمبود، از خودم گله میکنم که وفادار نیستم.
در عشق روستایی و در عقل شهری امناموس را به جهل خریدار نیستم
هوش مصنوعی: در عشق سادهدلانه و در خرد خودمانی، برای من ارزش ناموس و حرمت، به خاطر نادانی خریدار ندارد.
عرفی ز من شکایت معشوق نشویمست شراب عشقم و هشیار نیستم
هوش مصنوعی: من از تو شکایتی نمیکنم، زیرا تو معشوق من هستی. من در مستی عشق خود غرق هستم و از حال خود آگاه نیستم.