غزل شمارهٔ ۴۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و به مسئله عدم دریغ کردن از محبت، زیبایی و احساسات خوب اشاره میکند. او ضمن بیان احساساتش، بر لزوم ابراز عشق و محبت تأکید دارد و به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد. شاعر به این نکته میرسد که باید از زیباییهای زندگی، حتی در شرایط سخت، دریغ نکرد و به جستجوی خوشیها و معناها ادامه داد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که نباید از بیان حقیقت و احساسات خود دریغ کرد و باید به دنبال افشای اسرار و زیباییها باشیم.
از دل غم او دریغ داریماین می ز سبو دریغ داریم
هوش مصنوعی: از دل برای غم او افسوس میخوریم و این را که می باید از سبو بنوشیم، بینصیب میگذاریم.
تا در سر کوی تو بلغزندپای از لب جو دریغ داریم
هوش مصنوعی: ما از اینکه پاهایمان بر لب جوی در محلهی تو بلغزد، بسیار ناراحت و افسردهایم.
دوزیم ز چاک سینه مرهمزین رخنه رفو دریغ داریم
هوش مصنوعی: از جراحت دل، برای درمان غم و درد زخمهای زندگی، احساس کمبود و تاسف داریم.
خود چیست متاع دین که آن رااز روی نکو دریغ داریم
هوش مصنوعی: مسلمان واقعی چه چیز با ارزشی است که بخواهد از آن به خاطر خوبی یا زیبایی چشمپوشی کند؟
سیراب و معززیم، شایدآب از سگ کو دریغ داریم
هوش مصنوعی: ما سیراب و محترم هستیم و ممکن است از کمبود آب و شرافت هم دوری کنیم.
عالم همه ریش و آن مه مایک خنده از او دریغ داریم
هوش مصنوعی: در دنیا همه افراد با تجربۀ زیاد و موهای سفید هستند، اما ما که به آن زیبایی شباهت داریم، حتی یک خنده هم از او دریغ میکنیم.
تو گل به جهان فشانی و ماسنگش ز سبو دریغ داریم
هوش مصنوعی: تو زیبایی را به جهان هدیه میدهی، اما ما از سادگی و بیارزشی آنچه داریم، دریغ نمیکنیم.
عرفی بد ما مگو که اسراراز بیهده گو دریغ داریم
هوش مصنوعی: بدیهای ما را نگو، چرا که رازها را از حرفهای بیمورد دور نگه میداریم.