غزل شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به شادی و نوشیدن باده است. شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از نوشیدنی به او بدهد تا از غم و بیکسی رهایی یابد. او بر این باور است که زندگی تنها به خاطر نان و روزی نیست و باید لذت برد. همچنین از ساقی میخواهد تا باده را در جمع عاشقان و مستان پخش کند و از بیقراری و شرم دور شود. در نهایت، شاعر از ساقی دعوت میکند که به جمع بیاید و باعث شادی و خنده آنها شود.
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
علی: مرا چه به نصیحت، که من از نصیحت عقلائی به دورم و راهی جز عقل انتخاب کردهام که بلوک عاشقانه شیدائی است. پس ای ساقی عشق ، ای پیام آور عشق و شیدائی آن جامی که جان جان را نشاط میدهد، بیاور و سر بکش تا بر جانم بریزی.
بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقاندور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا
هوش مصنوعی: ای ساقی، جام جان را در دستم بگذار و مرا یاری کن. ای کسی که به عاشقان کمک میکنی، دور از لبهای بیگانه، مخفیانه نوشیدنیات را به من بده.
نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره راآن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا
هوش مصنوعی: به کسی که همیشه به دنبال نان و نعمت است، کمک کن و به او نان بده. او را که به خاطر عشق به غذا به ستوه آمده است، در جایی آرام بگذار تا استراحت کند.
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نانبرجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
هوش مصنوعی: ای جان گرامی، ما برای به دست آوردن نان به اینجا نیامدهایم. در محفل پادشاه، خواهش میکنم با بیتوجهی رفتار نکن.
اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِهچون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا
هوش مصنوعی: اولین کار، آن جام شراب را بگیر و بر دست آن پیر قرار بده. وقتی که آن پیر مست شد، به سمت مستان برو و ساقی را بخوان.
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجاور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا
هوش مصنوعی: ای مرتجا، خودت را محکم کن و نگران نباش، چون شرم و خجالت از کجا پیدایشان شده است؟ اگر خجالت میکشی، یک جام شراب بیاور و آن را بر شجاعت و بیخیالی بریز، ساقی.
برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیاتا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا
هوش مصنوعی: برخیز و بیا، ای ساقی، که زحمت و حیا را کنار بگذار، تا شانس و اقبال ما شاداب شود. جلو بیایید و با لبخند به ما خوشامد بگویید.