غزل شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به باد و گل پیام میدهد و از آنها میخواهد که از زیبایی و شیرینی زندگی بگویند. او به گل اشاره میکند که به واسطهی شکری که دارد، از دیگر گلها برتر است. شاعر دعوت میکند که لذت را از زندگی بگیرند و از تلخیها دوری کنند. او به تغییر و تحول در زندگی اشاره میکند و میگوید که گل به ملیت خاصی تعلق ندارد و باید به سوی آسمان حرکت کند. شاعر در پایان به وجود شمس تبریزی اشاره میکند و از او میخواهد تا حقیقت را بدون کلام و رنگ به او نشان دهد. این شعر به طور کلی بر پیوند عشق، زیبایی و جستجوی حقیقت تأکید دارد.
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ماکای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
ای باد ناآرام، پیام ما را به گل برسان. بگو که ای گل، اگر از اصل خود گلستان دور افتادی، حداقل با شِکَر همنشین شو.
ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتریشکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا
ای گل، اصل تو بر شیرینی است، پس شایسته است که با شکر همنشین باشی. شکر و گل دلنشینند و وفاداری از هردو شیرینتر است.
رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بدهدر دولت شکر بجه از تلخی جور فنا
چهره به چهره شِکر بشو، از او کام بگیر و بوی خوشت را به او بده. از تلخیهای رنج نیستی، به کامیابی شِکر بگریز.
اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظراز گل برآ بر دل گذر، آن از کجا این از کجا؟
حالا که عصارهء شِکر و گل شدهای، دلگرمی و روشنایی دیده هستی، پس از خاک جدا شو وارد قلب بشو، که این دو تفاوت زیادی دارند.
با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرینبر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا
قبلا همنشین سختیهای خار بودی و حالا چون عقل(گل) در کنار جان (شِکر) قرار گرفتهای. از زمین جدا شو، به آسمان رو تا به دیدارش برسی.
در سرّ خلقان میروی در راه پنهان میرویبستان به بستان میروی آن جا که خیزد نقشها
ای سالک راستین تویی که از لایه های سطحی و مادی پدیده های جهان عبور می کنی و به دِگر سوی جهان پدیده ها می روی، و نیز به اسرار موجودات و انسان ها آگاه می شوی و در راه های نهانی سفر می کنی. با افکارت باغ به باغ و منزل به منزل سلوک میکنی. از همان راه های نهانی که از رنگ ها و نقش های دنیوی منزّه آمده است، میگذری. به بیان دیگر جهان بی شکل و صورت است. (سالک کسی است که از سطح نقوش عالم گذر کند و منازل سلوک را یک به یک درنوردد تا به مقصد برسد و این مقصد همان پیوستن به جهان بی رنگ و نیرنگ است.)
ای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان میپریکامد پیامت زان سری پرها بنه بیپر بیا
هوش مصنوعی: ای گل، تو پرندهای نایاب هستی که برخلاف دیگر پرندگان پرواز میکنی. پیام تو از آن سر آمده است؛ بنابراین، پرهایت را جمع کن و بدون پر بیا.
ای گل تو اینها دیدهای زان بر جهان خندیدهایزان جامهها بِدریدهای ای کربز لعلین قبا
کربز یا گربز یعنی طرار و حیلهگر، که گل سرخ در اینجا به یک طرار سرخپوش که جامه چاک کرده تشبیه شده است.
گلهای پار از آسمان نعرهزنان در گلستانکای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا
هوش مصنوعی: گلهای زیبا و رنگارنگی در آسمان به تماشا نشستهاند و در میان باغ، صدای بلندی به گوش میرسد. هر کسی که آرزوی رسیدن به مقام و درجات بالاتر را دارد، باید آماده باشد تا برای رسیدن به این هدف، جان خود را در سختیها و مصائب فدا کند.
هین از ترشح زین طبق بگذر تو بیره چون عرقاز شیشهٔ گلابگر چون روح از آن جام سما
هوش مصنوعی: به سمت هدف خود برو و از موانع عبور کن، مانند اینکه عرق از شیشهٔ گلاب میریزد یا مانند اینکه روح از جامی خارج میشود.
ای مقبل و میمون شما با چهرهٔ گلگون شمابودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلا
هوش مصنوعی: ای دوست با چهرهٔ گلگون و خوشروی شما، ما نیز در کنار شما همواره شاداب و خوشحال بودهایم؛ مانند شما، روح ما نیز در این حال و هوا سرگردان است.
از گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ماای بود ما آهنصفت وی لطف حق آهنربا
هوش مصنوعی: مقصود ما از زیباییها و نعمتهای خداوند است و تمایل ما به او همانند آهنربا به آهن میباشد.
آهن خَرَد آیینهگر بر وی نهد زخم شررما را نمیخواهد مگر خواهم شما را بیشما
هوش مصنوعی: آهن خرد مانند آینهای است که زخمهای آتشین را بر روی خودش نشان میدهد. او ما را نمیخواهد، مگر زمانی که من بخواهم شما را بدون شما.
هان ای دلِ مشکینسخن پایان ندارد این سخنبا کس نیارم گفت من آنها که میگویی مرا
هوش مصنوعی: ای دلِ پر از راز، این صحبتها هرگز به پایان نمیرسد. من نمیتوانم این حرفها را با هیچکس بزنم، این حرفها را فقط میدانید شما.
ای شمس تبریزی بگو سرّ شهان شاهخوبی حرف و صوت و رنگ و بو بیشمس کی تابد ضیا
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، بگو که راز پادشاهان چیست. بدون سخن، آواز، رنگ و بو، بدون تو، چه کسی میتواند نور افشانی کند؟