غزل شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالاتی از عشق و رهایی از قید و بندهای دنیوی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد تا شراب بپاشد و خُلقیات دنیوی و احساسات را به فراموشی بسپارد. او به وقوف بر لذتهای عیش و خوشی و دوری از اندیشههای متعارف دعوت میکند. این سروده همچنین به وحدت و نزدیکی با ذات الهی و ترک خودخواهی تأکید دارد. در این مجلس سرخوشی، افراد به عشق و محبت و رهایی از قید و بندها فراخوانده میشوند و عشق به عنوان نیرویی تحرکآفرین و آگاهکننده توصیف میگردد. شاعری در تلاش است تا دنیای مادی را رد کند و بر محبوب الهی تمرکز یابد.
مِی دِه گزافه ساقیا، تا کم شود خوف و رجاگردن بزن اندیشه را، ما از کجا او از کجا؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب بیمقدار بده تا ترس و امید از ما دور شود. بی خیال شَو و به فکر و اندیشههایمان اهمیت نده؛ ما از کجا آمدهایم و او از کجا آمده است.
پیش آر نوشانوش را، از بیخ بَرکَن هوش راآن عیش بیروپوش را، از بندِ هستی برگشا
هوش مصنوعی: به من نوشیدنی خوشمزهای بده و حواسم را از تمام افکار و دغدغهها آزاد کن. آن لذت بدون قید و شرط را از چنگال وجود و هستی رها ساز.
در مجلس ما سرخوش آ، بُرقَع ز چهره برگشازان سان که اول آمدی، ای یَفعَلُ اللَّهْ ما یَشاٰ
هوش مصنوعی: در محفل ما شاد و خوشحال باش و چادرت را از روی چهره بردار، همانطور که ابتدا آمدهای. خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد.
دیوانگانِ جَسته بین، از بندِ هستی رَسته بیندر بیدلی دلْ بسته بین، کاین دل بُوَد دامِ بلا
هوش مصنوعی: افراد دیوانه را ببین که از قید و بند دنیا رها شدهاند. در حالی که از دل بیخبرند، دلهایشان درگیر و وابسته است؛ زیرا این دل، خود دامی برای بلا و مصیبتهاست.
زوتر بیا هین دیر شد، دل زین ولایت، سیر شدمَستش کن و بازش رَهان، زین گفتن زوتر بیا
هوش مصنوعی: زودتر بیا، چون وقت به پایان رسیده و دل از این دیار دلزده شده است. او را مست کن و دوباره آزادش بگذار. بنابراین، به این زودیها بیا.
بُگشا ز دستم این رَسَن، بَربَندْ پایِ بوالحسنپُر دِه قَدَح را تا که من، سَر را بِنَشْناسم ز پا
هوش مصنوعی: دست و پایم را از بند رها کن و پای بوالحسن را ببند، تا زمانی که من نتوانم سرم را از پاهایم تشخیص دهم.
بیذوقْ آن جانی که او، در ماجرا و گفت و گوهر لحظه گَرمی میکند، با بوالعلی و بوالعلا
هوش مصنوعی: هرکس در گفتگو و ماجرا که روحیه و نشاطی ندارد، بیذوق است و نمیتواند به لذتهای زندگی پی ببرد. این شخص حتی با بزرگانی همچون بوالعلی و بوالعلا نیز نمیتواند ارتباط خوبی برقرار کند.
نانم مَدِه، آبم مَدِه، آسایش و خوابم مَدهای تشنگیِّ عشقِ تو، صد همچو ما را خونبها
هوش مصنوعی: به من نه نان بده و نه آب، نه آسایش و نه خواب، ای تشنگی! عشق تو برای من به اندازهای ارزشمند است که جانم را فدای آن میکنم.
امروز مهمان توام، مست و پریشان توامپُر شد همه شهر این خبر، کِامروزْ عیش است، اَلصَّلاٰ
هوش مصنوعی: امروز من مهمان تو هستم و حالت گیج و دلشورهدار است. همه جا صحبت از این خبر است که امروز روز خوشی است و باید جشن بگیریم.
هر کو به جز حق مشتری جُویَد نباشد، جز خریدر سبزهٔ این گولخن، همچون خَران جُویَد چَرا
هوش مصنوعی: هر کسی که به جز حقیقت، چیز دیگری را بخواهد، جز این نیست که همچون خر در بیابان میگردد و به دنبال علف و سبزه است. این تلاش بیهوده و بیهدف است، چرا که در نهایت به جایی نخواهد رسید.
میدان که سبزه گولخن، گَنده کند ریش و دَهَنزیرا ز خَضرای دَمَن، فرمود دوری مصطفی
هوش مصنوعی: بدان که سبزه و گیاهان سرسبز میتوانند چهره و ریش را بپوشانند، زیرا که خضرای زیبای دشت دستور دوری پیامبر را صادر کرده است.
دورَم ز خَضرایِ دَمَن، دورم ز حُورایِ چمندورَم ز کِبر و ما و من، مستِ شرابِ کِبریا
هوش مصنوعی: من از زیباییهای طبیعت و لذتهای خالص دور هستم و از خودخواهی و منیت فاصله گرفتهام. در حال حاضر، غرق در نشئه عظمت و بزرگی هستم.
از دلْ خیالِ دلبری، برکرد ناگاهان سَریمانندهیِ ماه از افق، مانندهیِ گُل از گیا
هوش مصنوعی: ناگهان چهره زیبایی از دل خیال ظاهر شد، مانند ماه که از افق پدیدار میشود و مانند گل که از میان گیاهان سر برمیآورد.
جمله خیالات جهان، پیش خیال او دَوانمانند آهن پارهها، در جذبهٔ آهنْربا
هوش مصنوعی: تمامی اندیشهها و تصورات دنیا در مقابل خیال او همچون تکههای آهن هستند که در جاذبهی آهنربا میرقصند.
بُد لعلها پیشاش حَجَر، شیران به پیشاش گورخرشمشیرها پیشاش سپر، خورشیدْ پیشاش ذَرِّهها
هوش مصنوعی: در برابر او، دانههای قیمتی بیارزش هستند، مانند اینکه سنگها در برابر شیرها هیچند. تیغهای شمشیرها در مقابل او مانند سپر از خورشید به شمار میروند و ذرهها در مقایسه با او حرفی برای گفتن ندارند.
عالَم چو کوهِ طور شد، هر ذَرّهاش پُرنور شدمانندِ موسی روحْ هم، افتاد بیهوش از لِقا
هوش مصنوعی: وقتی که عالم همچون کوه طور نورانی شد، هر ذرهاش درخشان و روشن گردید. مانند حضرت موسی که در حضور الهی بیهوش افتاد.
هر هستیای در وصلِ خود، در وصلِ اصلِ اصلِ خودخنبک زنان بر نیستی، دستک زنان اندر نما
هوش مصنوعی: هر موجودی وقتی به اصل و ریشهاش وصل میشود، با شگفتی و شادی در آمیختگی با هستی به سر میبرد و به گونهای بینیاز از عدم، خود را در کمال نمایان میکند.
سرسبز و خوش هر ترهای، نعرهزنان هر ذرّهایکالصبر مفتاح الفرج و الشکر مفتاح الرضا
هوش مصنوعی: هر سبزه و گل، شاداب و سرزنده، به وجد آمده و شادی میکند. هر ذرهای از این زیباییها نشاندهنده این است که صبر کلید گشایش و شکرگزاری کلید رضایت است.
گل کرد بلبل را ندا کای صد چو من پیشت فداحارس بدی سلطان شدی تا کی زنی طال بقا
هوش مصنوعی: بلبل ندا میکند که ای صدها نفر چون من، جانم فدای تو باد. ای حارس، تو که سلطان شدهای، تا کی میخواهی برای زنده نگه داشتن این بقا تلاش کنی؟
ذرات محتاجان شده اندر دعا نالان شدهبرقی بر ایشان برزده مانده ز حیرت از دعا
هوش مصنوعی: اجزای وجود کسانی که نیازمند هستند، در حال ناله و دعا به درگاه خداوندند و ناگهان برقی از رحمت الهی بر آنها میتابد. آنها در حیرت از این دعا و پاسخ آن باقی ماندهاند.
السلم منهاج الطلب الحلم معراج الطربو النار صراف الذهب و النور صراف الولا
صلح، راه جستجو است و رویاها، معراج وجد و سرور. انسان های دنیاپرست برای تبدیل پول خود در قیامت،آتش تحویل میگیرند و وفاداری نیز همانگونه تبدیل به نور میشه
العشق مصباح العشا و الهجر طباخ الحشاو الوصل تریاق الغشا یا من علی قلبی مشا
عشق، مانند چراغی روشنگر و هدایتگر است و جدایی،مانند آشپزی که غذا را هم میزند، قلب را نیز با ملاقه غیرت هم زده و تورا ناچار رو به آن سو میکند. و وصال عشق، پادزهر توهم ایجاد شده توسط دنیاست، ای تو که بر قلب من قدم گذاشتهای.
الشمس من افراسنا و البدر من حراسناو العشق من جلاسنا من یدر ما فی راسنا
خورشید یکی از اسبها و ماه یکی از نگهبانان در را وصل به معشوق هستند.و عشق که«نحن اقرب من حبل الورید»است دانای آشکار و نهان است
یا سایلی عن حبه اکرم به انعم بهکل المنی فی جنبه عند التجلی کالهبا
ای کسانی که عشق او را میجویید، با آن سخاوتمند باشید و با آن مهربان باشید.هنگام ظهور او، همه آرزوها در کنار او هستند
یا سایلی عن قصتی العشق قسمی حصتیو السکر افنی غصتی یا حبذا لی حبذا
ای کسانی که داستان عشق مرا میجویید، من آن را تقسیم کردهام.و شیرینی عشقش غم را درونم به فنا سپرده، آه، چقدر برایم دوستداشتنی است.
الفتح من تفاحکم و الحشر من اصباحکمالقلب من ارواحکم فی الدور تمثال الرحا
فتح مانند درخت سیب که ثمر میدهد و جمع گشتن عاشقان به دور یکدیگر از ثمرات و پاداش های عشق ذات اقدس اله میباشدقلب افراد عاشق آکنده از روح ذات اقدس اله بوده(اشاره به حدیث قدسی نفخت فیه من روحی)و انسان های خودفروخته به دنیا و پشت کرده به معنویات قلب هایشان مانند خانههاییست که فقط مجسمهای از سنگ آسیاب دربر دارد(در اینجا اصل سنگ آسیاب نماد معشوق میباشد)
اریاحکم تجلی البصر یعقوبکم یلقی النظریا یوسفینا فی البشر جودوا بما الله اشتری
عطر عشق تو دیده را روشن میکند مانند یعقوب که به القای عطر معشوق بینایی خود را بدست آورد.ای یوسفا(ای عاشقان) در مورد انسانها،در مورد آنچه خدا خریدار اوست(دل عاشق)، سخاوتمند بوده و مردم آزاری نکنید!
الشمس خرت و القمر نسکا مع الاحدی عشرقدامکم فی یقظه قدام یوسف فی الکری
خورشید غروب کرده و ماه در آیینی با یازده نفر تعظیم کرد(هنگامی که عشق واقعی در قلب معشوق قدم نهد)در پیشگاه تو در پی او، در پیشگاه یوسف در الکری
اصل العطایا دخلنا ذخر البرایا نخلنایا من لحب او نوی یشکوا مخالیب النوی
اصل هدیه ی معشوق اینست که مارا در وادی عشق وارد میکند،نخلهای ما(عشق ما) گنجینه بشریت هستندای کسی که دوست داری یا قصد شکایت از چنگال نیتها را داری(شکایت نکن زیرا مِنَ الله التوفیق)