تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۵۰

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرابر من خسته کرده‌ای روی گران چرا چرا
بر دل من که جای تست کارگه وفای تستهر نفسی همی‌زنی زخم سنان چرا چرا
گوهر تو به گوهری برد سبق ز مشتریجان و جهان همی‌بری جان و جهان چرا چرا
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتریز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا چرا
مهر تو جان نهان بود مهر تو بی‌نشان بوددر دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا چرا
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکنای بنموده روی تو صورت جان چرا چرا
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجلبس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا چرا