غزل شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود مینگرد و از درد و رنجی که به خاطر دوری او میکشد سخن میگوید. او از وفا و عشق معشوق یاد میکند و از زخمهایی که به دلش زده میشود، شکایت میکند. شاعر به شکوه زیبایی و جایگاه معشوق در دل خود اشاره میکند و از اینکه عشق او در دلش نشسته، ولی نشانهای از آن دیده نمیشود، ناامیدی میکند. همچنین به احساس ناراحتیاش از آتش جدایی و خشکی زبانش در اثر دوری معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نور معشوق و تأثیر آن بر دلش تأکید میکند و نگران تردیدهای خود در عشق میباشد.
ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرابر من خسته کردهای روی گران چرا چرا
هوش مصنوعی: چرا ای که وفا را در خود جای دادهای، گوشهای از دل را از من گرفتهای و با این حال بر من سختی و زحمت میافکنی؟
بر دل من که جای تست کارگه وفای تستهر نفسی همیزنی زخم سنان چرا چرا
هوش مصنوعی: بر دل من که تو در آن جا داری و وفای تو را میسازند، هر زمان که نفس میکشم، شمشیری از عشق به من میزنی، پس چرا این کار را میکنی؟
گوهر تو به گوهری برد سبق ز مشتریجان و جهان همیبری جان و جهان چرا چرا
هوش مصنوعی: گنج وجود تو با ارزشتر از هر چیزی است و برتری زیادی دارد. تو با این گوهر خود، جان و جهان را به تسخیر درآوردهای. پس چرا این همه ارزش را نادیده میگیری؟
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتریز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا چرا
هوش مصنوعی: من همانند چشمه حیات و کوثر، پر از زیباییها و طراوت هستم، اما به خاطر دوری از تو و آتش عشق، دلم پژمرده و خشک شده است. چرا اینقدر درد میکشم و زبانم از گفتن احوالم ناتوان است؟
مهر تو جان نهان بود مهر تو بینشان بوددر دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا چرا
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در وجود من پنهان است و هیچ نشانهای از آن نمیتوان دید. حالا چرا باید در دل من به خاطر تو نشانهای یا اثری وجود داشته باشد؟
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکنای بنموده روی تو صورت جان چرا چرا
هوش مصنوعی: گفت که من روح تو هستم، به دیدن من توقع نداشته باش. ای کسی که چهرهات نشاندهندهی روح من است، چرا اینگونه سوال میکنی؟
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجلبس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا چرا
هوش مصنوعی: تو که به طور مستقل درخشان هستی و ستارهها از نور تو خجالت میکشند، چرا دل من در میان ابرهای تردید و گمان، سردرگم است و دائم میپرسد چرا؟