غزل شمارهٔ ۶۴
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به توصیف عشق و فراقی میپردازد که هیچگاه از آن سیر نمیشود. او از درد و رنج ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و به محبت و عطوفت خداوند اشاره میکند. عشق را به دریا و خود را به ماهی تشبیه میکند که نمیتواند از آن جدا شود. همچنین، بیان میکند که جهان بدون حضور معشوق، عذابآور است و در نهایت به جلال و عظمت عشق و مقامهای بلندی که در عشق به دست میآید، اشاره میکند. شاعر همچنین به شخصیت "شمس تبریزی" به عنوان نماد عشق الهی و عرفانی اشاره میکند.
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
هوش مصنوعی: آیا تا به حال عاشقی را دیدهای که از عشق سیر شده باشد؟ آیا ماهیای را دیدهای که از دریا خسته شده باشد؟
تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد؟تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا؟
هوش مصنوعی: هیچ وقت نمیتوانی ببینی که یک نقاش، نقشی را که خلق کرده، رها کند. همچنین، نمیتوانی ببینی که وامق (عاشق) از عذرا (معشوقه) دوری کند و او را ترک کند.
بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنیولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما
هوش مصنوعی: عاشق فراق به گونهای است که همواره در جستجوی معناست، اما نام آن خالی از محتوا و مفهوم واقعی است. در حالی که معنی واقعی به مانند معشوقی است که از نامها و عناوین دوری کرده و برتر از آنهاست.
توی دریا، منم ماهی، چنان دارم که میخواهیبکن رحمت، بکن شاهی، که از تو ماندهام تنها
هوش مصنوعی: در میان دریا من مانند یک ماهی هستم و هر آنچه را که میخواهی، دارم. از تو خواهش میکنم که با رحمت و بزرگواریات به من کمک کنی، چرا که من از تو تنها ماندهام.
ایا شاهنشه قاهر! چه قحط رحمتست آخر؟دمی که تو نهای حاضر گرفت آتش چنین بالا
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و قوی، چه برکتی از رحمت در این زمان کم شده است! در لحظهای که تو در میان ما نیستی، آتش غم و ناراحتی اینگونه بالا گرفته است.
اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیندکز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا
هوش مصنوعی: اگر آتش تو را ببیند، طوری در گوشه مینشیند که هر کسی که از آتش گل بچیند، آتش آن گل زیبا خواهد بود.
عذابست این جهان بی تو، مبادا یک زمان بی توبه جان تو که جان بی تو، شکنجهست و بلا بر ما
هوش مصنوعی: این دنیا بدون تو عذابآور است و لحظهای بدون تو برایم قابل تحمل نیست. زیرا زندگی بدون تو درد و رنجی عظیم بر ما تحمیل میکند.
خیالت همچو سلطانی، شد اندر دل خرامانیچنانک آید سلیمانی، درون مسجد اقصی
هوش مصنوعی: خیالت مانند یک پادشاه در دل من قدم میزند، درست مثل اینکه سلیمان درون مسجد الاقصی حضور دارد.
هزاران مشعله بر شد، همه مسجد منور شدبهشت و حوض کوثر شد، پر از رضوان پر از حورا
هوش مصنوعی: هزاران چراغ روشن شد و همه جا را نورانی کرد؛ مسجد به مانند بهشت و حوض کوثر پر از شادی و مروت گردید.
تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مهپر از حورست این خرگه نهان از دیدهٔ اعما
هوش مصنوعی: خداوند بزرگتر از آن است که در چرخ فلک محصور شود، در آنجا ستارههایی وجود دارند که مانند حوریان زیبا هستند. این جهان و هر آنچه در آن است، از چشمان نادان پنهان مانده است.
زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشقبه کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا؟
هوش مصنوعی: آفرین بر خوشحالی پرندهای که در عشق به مقام و منزلتی دست یافته است. مگر در کوه قاف چه کسی میتواند به جایگاهی برسد جز آن پرندهی افسانهای؟
زهی عنقای ربانی، شهنشه شمس تبریزیکه او شمسیست نی شرقی و نی غربی و نی در جا
هوش مصنوعی: عیبی نمیبینم که به تمجید از شخصیت والایی بپردازم که درخشش او به عنوان یک شمس تابان در جهان نمایان است، نه محدود به شرق و نه به غرب، و نه در مکانی مشخص. او همچون یک پرندهی آسمانی است که از جنس الهی است.