غزل شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای روحانی و معنوی میپردازد و بر اهمیت عشق و ارتباطات عمیق انسانی تأکید میکند. شاعر به تماشای صحنههایی از عشق و معشوق و همچنین تنشها و هیجانات زندگی میپردازد. او به آنچه در دریا و کشتیها میگذرد و نقش عشق و عقل در این فرآیند اشاره میکند. در انتها، شاعر به وجود و عمیق بودن این احساسات و آگاهی از خود اشاره میکند و معتقد است که حقیقت را باید در این جریانهای عشقی جستجو کرد.
ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحراببین این بحر و کشتیها، که بر هم میزنند اینجا
هوش مصنوعی: نگاه کن به ذرات روحانی که از این سرزمین درخشیدهاند. شاهد این دریا و کشتیهایی باش که در این جا در حال جابهجایی و حرکت هستند.
ببین عذرا و وامق را، در آن آتش خلایق راببین معشوق و عاشق را، ببین آن شاه و آن طغرا
هوش مصنوعی: عذرا و وامق را در آتش عشق ببین، که در این آتش، مردم را مشاهده کن. معشوق و عاشق را ببین؛ آن شاه و آن نشان خاص را نیز در این میان تماشا کن.
چو جوهر قلزم اندر شد، نه پنهان گشت و نی تر شدز قلزم آتشی بر شد، در او هم «لا» و هم «الا»
هوش مصنوعی: وقتی که جوهر دریا در آن جا قرار گرفت، نه پنهان شد و نه از شدت آب تر شد. در عوض، آتش در او برافروخته شد و او هم به «لا» و هم به «الا» رسید.
چو بیگاهست آهسته، چو چشمت هست بربستهمزن لاف و مشو خسته، مگو «زیر» و مگو «بالا»
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد و چشمانت بسته است، بیصدا و آرام باش. به خودت نبال و بلد نباش که از چیزی ناامید شوی؛ نه از پایین و نه از بالا چیزی نگو.
که سوی عقلِ کژبینی درآمد از قضا کینیچو مفلوجی، چو مسکینی، بماند آن عقل هم برجا
هوش مصنوعی: از سرنوشت به گونهای به عقل آسیب وارد شده است که مانند فردی فلج یا بیخانمان، عقل نیز در همان وضعیت باقی مانده است.
اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دمکه اینت واجباست ای عم! اگر امروز، اگر فردا
هوش مصنوعی: اگر تو در این دنیا هستی، باید خود را در این دریا غرق کنی و به عمق آن بروی، چون این کار برای تو ضروری است، چه امروز، چه فردا.
ز بحر این در، خجل باشد، چه جای آب و گل باشد؟چه جای عقل و دل باشد؟ که نبوَد او کفِ دریا
هوش مصنوعی: از عمق دریا خجالت میکشد، چه فرقی میکند که آب و گل باشد یا جان و عقل و دل؛ زیرا بدون او دریا معنا ندارد.
چه سودا میپزد این دل، چه صفرا میکند این جانچه سرگردان همی دارد تو را این عقل کارافزا
هوش مصنوعی: این دل چه خیالاتی در سر دارد و این جان چه بیماریهایی را احساس میکند. این عقل که باید به کارهای مفید و سودمند بپردازد، تو را به چه حالتی دچار کرده و سردرگم کرده است.
زهی ابر گهربیزی ز شمس الدین تبریزیزهی امن و شکرریزی میان عالم غوغا
هوش مصنوعی: هیهات، چه خوشبختی و چه زیبایی که از آسمان مانند ابر مروارید فرود آمده است. در میان دنیای شلوغ و پرهیاهو، امن و آرامش به وجود آمده است و نعمتهای زیادی در این فضا جاری است.