غزل شمارهٔ ۹۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و زیبایی بوسه و لمس بر لبها میپردازد. شاعر تاکید دارد که لبها باید از بوسههای پاک و خالص پر شوند تا عشق و شکرگزاری به وجود آید. او به مفهوم «حدث» (ناپاکی) اشاره میکند و میگوید باید از ناپاکیها پاک شد تا به مقام والای عشق و معبود نزدیکتر شویم. برای رسیدن به این حالت، او به آیندهای بهتر و بیداری روحی اشاره میکند و از دستهای پاک و صوفیانی سخن میگوید که در پی حقیقت هستند. در نهایت، شاعر به تجربیات روحانی و تصورات واقعی اشاره میکند و از موانع و مشکلاتی که در این مسیر وجود دارد، سخن میگوید.
لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالاتا از لب دلدار شود مست و شکرخا
لب خود را بههر بوسه و غذایی، آلودهمکن؛ تا به لب دلدار برسد و مست و شکرچَش شود.
تا از لب تو بوی لب غیر نیایدتا عشق مجرّد شود و صافی و یکتا
تا لب تو بوی غیره را بهخود نگیرد؛ تا عشق، پاک و صاف و یگانه شود.
آن لب که بود کون خری بوسهگه اوکی یابد آن لب شکر ِبوس مسیحا؟
هوش مصنوعی: آن لبی که مانند دنیای مادی از آن بوسه گرفته میشود، چگونه ممکن است آن لب شیرین و روحبخش تحبیب را پیدا کند؟
میدان که حَدَث باشد جز نور قدیمیبر مزبلهی پُر حَدَث آن گاه تماشا؟
بدانکه هرچه جز «نور قدیم» هست، آشغال و زباله است؛ آیا آشغال و زباله، شایسته نگاه و تماشا و توجه است؟
آنگه که فنا شد حَدَث اندر دل پالیزرُست از حدثی و شود او چاشنیافزا
وقتی که آشغال و زباله در دل پالیز و بوستان محو و فنا شود، تبدیل به چیزی پاک میشود و مفید میگردد.
تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی؟رو از حدثی سوی تبارک و تعالی
تا وقتی که گرفتار گند هستی، کی لذت پاکی و جاودانگی را میفهمی؟ از گند و زباله بهسوی تبارک و تعالی برو
زان دستِ مسیح آمد داروی جهانیکاو دست نگهداشت ز هر کاسه سِکبا
مسیح از آنرو جهانی را شفا بخشید که او دست نگهداشت از هر کاسه سِکبا.
از نعمت فرعون چو موسی کف و لب شستدریای کَرَم داد مر او را ید بیضا
وقتی موسی از نعمت و خوان فرعون دوری کرد، آنگاه دریای بخشش به او ید بیضا عطا کرد.
خواهی که ز معده و لب هر خام گریزیپرگوهر و روتلخ همیباش چو دریا
اگر میخواهی از معده و لب هر خام و نادان بگریزی، پرگوهر و روتلخ همیباش چو دریا
هین چشم فروبند که آن چشم غیورستهین معده تهیدار که لوتیست مهیّا
مواظب باش و چشمانت را نگاه دار زیرا چشم یار غیور است، دست بههر غذایی، میالا زیرا غذایی خاص برای تو مهیا و آماده است.
سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیردکز آتش جُوعست تک و گامِ تقاضا
سگ وقتی که سیر میشود نمیتواند شکار بگیرد، آن دویدن سگ از گرسنگی است.
کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک؟کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا؟
کجاست دست و لب پاک و باصفایی تا جام پاک را بگیرد؟ کجاست صوفی زرنگ و چالاکی که بیاید و بر خوان حلوا بنشیند؟
بنمای از این حرف تصاویر حقایقیا مَن قَسَمَ الْقَهوةَ و الْکَأْسُ عَلَیْنا
ای کسیکه قهوه تقسیم میکنی، یک کاسه (یا پیاله) هم به ما بده تا بتوانم حقایق را درک کنم. قهوه برای رفع خماری بعد از شراب استفاده میشده. البته میتواند خود شراب نیز باشد