غزل شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: شاعر به مصر میرود و از دلبرش، یوسف زرینکمر، یاد میکند. او زیبایی و شهرت یوسف را ستایش کرده و به قدرت و مهربانیاش اشاره میکند. شاعر به ویژگیهای خاص یوسف اشاره میکند که مثل خضر به دیگران جان تازه میدهد و به ثروت و قدرتی که به جامعه میبخشد، میبالد.
او از شبهایی که مهتاب میدرخشد و جرقهای از امید و عشق به دلها میزند سخن میگوید و به آثار و تأثیرات یوسف بر دل و جان اشاره میکند. شاعر بیان میکند که گرچه او در دنیایی پر از نامعقولات است، اما وجود یوسف مظهر خداوندی و جلال است و به وجودش میبالد.
عشق و دلدادگی به یوسف چنان عمیق و نافذ است که عقل و دانش دیگر جایی ندارند. شاعر با شور و شوق عشق، عشق به یوسف را برتر از هر عشق دیگری میداند و بر این باور است که در برابر عشق حقیقی، خاموشی و تسلیم لازم است. در پایان، او هشدار میدهد که عشق خود را به هر بیهنری نبازید و خود را به عشق واقعی بسپارید؛ زیرا عشق واقعی، قدرتی فراتر از هر چیز است.
رفتم به سوی مصر و خریدم شکری راخود فاش بگو یوسف زرّین کمری را
هوش مصنوعی: به سفر به مصر رفتم و برای خودم شکر خریداری کردم، به روشنی بگو که یوسف با کمر زرینش را برسان.
در شهر که دیدهست چنین شهره بتی را؟در بر که کشیدهست سهیل و قمری را؟
هوش مصنوعی: آیا در این شهر کسی چنین معشوقهای را دیده است؟ در آغوش چه کسی میتوان ستارهای چون سهیل و پرندهای مانند قمری را به تماشا نشسته؟
بنشاند به مُلکت مَلِکی بنده بد رابِخْرید به گوهر کرمش بیگهری را
هوش مصنوعی: برای یک بنده بد، ملکی برپا کنند و با بخششهای باارزش خود، حتی کسی که بیارزش است را خریداری کنند.
خضر خضرانست و ازو هیچ عجب نیستکز چشمهٔ جان تازه کند او جگری را
هوش مصنوعی: خضر همواره سبز است و این موضوع جای تعجبی ندارد چون او از چشمهٔ حیات، جان تازهای به دل میبخشد.
از بهر زبردستی و دولتدهی آمدنی زیر و زبر کردنِ زیر و زبری را
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که به خاطر مهارت و توانا بودن در انجام کارها، قدرتی به دست آمده است که شامل تغییر و تحول در وضعیتهای مختلف میشود. به عبارت دیگر، با توانایی و هنر خود میتوان دنیا و اوضاع را دگرگون کرد.
شاید که نخسپیم به شب چون که نهانیمه بوسه دهد هر شبِ انجمشمری را
هوش مصنوعی: شاید ما به خواب نرویم در شب، زیرا که ماه به آرامی هر شب ستارهها را میبوسد.
آثار رسانَد دل و جان را به مؤثّرحمّالِ دل و جان کند آن شه، اثری را
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که دل و جان انسان تأثیرات خاصی را به وجود میآورند و در نهایت، آن شخصیت بزرگ و تأثیرگذار، بر دل و جان انسانها تأثیر میگذارد و نتیجهای را به وجود میآورد.
اکسیر خداییست بدان آمد کاین جاهر لحظه زر سرخ کند او حجری را
هوش مصنوعی: خدای بزرگ به اینجا آمده است تا در هر لحظه، سنگی را به طلا تبدیل کند.
جانهایِ چو عیسی به سوی چرخ برانندغم نیست اگر ره نبوَد لاشه خری را
هوش مصنوعی: افرادی که مانند عیسی روح بلندی دارند، به سوی آسمان پرواز میکنند و اگر در این مسیر، مانع یا بیراههای مشاهده کنند، برایشان اهمیتی ندارد حتی اگر به یک لاشه الاغ برخورد کنند.
هر چیز گمان بردم در عالم و این نیکاین جاه و جلالست خدایی نظری را
هوش مصنوعی: من هر چیزی که در دنیا تصور کردم و درک کردم، متوجه شدم که این مقام و عظمت، نشاندهندهٔ نگاهی الهی است.
سوز دل شاهانهٔ خورشید ببایدتا سرمه کشد چشم عروس سحری را
هوش مصنوعی: دلخور شدن و ناراحتی عمیق خورشید لازم است تا زیبایی و جلال سحرگاه، چشمان عروس صبح را زینت بخشد.
ما عقل نداریم یکی ذرّه وگر نیکی آهوی عاقل طلبد شیر نری را!؟
هوش مصنوعی: ما درک و فهمی نداریم، حتی به اندازه یک ذره هم، وگرنه مگر آهوی آگاه و عاقل دنبال شیر نر میگردد؟
بیعقل چو سایه پیَت ای دوست دوانیمکان رویِ چو خورشیدِ تو نبوَد دگری را
هوش مصنوعی: ای دوست، ما همانند سایهی تو هستیم و مدام در دنبالت میدویم، زیرا هیچ کس دیگری مانند چهرهی درخشان تو وجود ندارد.
خورشید همه روز بدان تیغ گذاردتا زخم زند هر طرفی بیسپری را
هوش مصنوعی: خورشید هر روز با تندی و شدت خود به همه جا میتابد و مانند تیغی است که به زخم زدن میپردازد، بدون اینکه کسی برای دفاع و محفوظ ماندن از آن وجود داشته باشد.
بر سینه نهد عقل چنان دلشکنی رادر خانه کشد روح چنان رهگذی را
هوش مصنوعی: عقل به صورت عمیق و با درد دل، به کسانی که دلشکستهاند، توجه میکند و روح مانند یک مسافر، به آرامی و بیصدا در فضای زندگی حرکت میکند.
دُر هدیه دهد چشم، چنان لعلِ لبی رارخ زر زند از بهر چنین سیمبری را
هوش مصنوعی: چشم همچون دُری میدهد هدیه، مانند لبهای سرخ که بر صورت زیبا و نقرهای میدرخشد.
رو صاحب آن چشم شو ای خواجه چو ابروکاو راست کند چشمِ کژِ کژنگری را
هوش مصنوعی: ای سرور، خود را صاحب آن چشمان بکن! وقتی ابرو را به درستی تنظیم کند، آن چشم کج و کجدار هم به راست میآید.
ای پاکدلان با جزِ او عشق مبازیدنتوان دل و جان دادن هر مختصری را
هوش مصنوعی: ای پاکدلها، جز عشق به او عشق دیگری نداشته باشید؛ زیرا نمیتوان برای هر چیز کماهمیتی دل و جان را فدای کرد.
خاموش که او خود بکَشد عاشق خود راتا چند کَشی دامن هر بیهنری را؟
هوش مصنوعی: سکوت کن، چون او خودش عاشقش را خواهد کشت. تا کی میخواهی به هر بیاستعدادی چنگ بزنید و به آنها توجه کنی؟