غزل شمارهٔ ۱۲۳
هوش مصنوعی: این متن شعری است از مولانا که به بحث عشق و ارتباط با خدا میپردازد. شاعر به زیباییهای الهی و تجلیات آن اشاره میکند و از ملاقات با معشوق حقیقی، یعنی خدا، سخن میگوید. او به طور خاص به موسی اشاره میکند و تحولاتی که بر او در زمان ملاقاتش با خدا رخ میدهد. موسی به دیگران و تعلقات دنیوی خود پشت میکند و تنها به خداوند توجه میکند. او باید عصای خود را (که نماد تعلقات دنیوی است) رها کند تا بتواند عجایب الهی را ببیند. در نهایت، مولانا به دوستان و یاران خود یادآوری میکند که از غیر خدا مگریزند و به محبت الهی اعتماد کنند. این شعر دعوتی به ترک تعلقات دنیوی و نزدیک شدن به حقیقت مطلق است.
دیدم شه خوب خوش لقا راآن چشم و چراغ سینهها را
هوش مصنوعی: من زیبای خوشرو را دیدم که مانند روشنی چشمها و نور دلها است.
آن مونس و غمگسار دل راآن جان و جهان جان فزا را
هوش مصنوعی: او کسی است که همیشه همدم و تسکیندهنده دل من است، همانطور که جان زندگیام را شاداب میکند.
آن کس که خرد دهد خرد راآن کس که صفا دهد صفا را
هوش مصنوعی: کسی که عقل و درایت را به دیگران میدهد، همینطور کسی که پاکی و صفای درونی را به دیگران منتقل میکند.
آن سجده گه مه و فلک راآن قبله جان اولیا را
هوش مصنوعی: آن مکان که سجدهی ماه و ستارهها در آن است، همان جایی است که اولیای خدا در آنجا مشغول عبادت و درود به جان خود هستند.
هر پاره من جدا همیگفتکای شکر و سپاس مر خدا را
هوش مصنوعی: هر قسمتی از وجودم به تنهایی میگفت که شکر و سپاسگزار خداوند باشم.
موسی چو بدید ناگهانیاز سوی درخت آن ضیا را
هوش مصنوعی: موسی ناگهان نور و روشنایی را از جانب درخت مشاهده کرد.
گفتا که ز جست و جوی رستمچون یافتم این چنین عطا را
هوش مصنوعی: او گفت که وقتی جستجو و تلاش رستم را دیدم، این چنین پاداشی به دست آوردم.
گفت ای موسی سفر رها کنوز دست بیفکن آن عصا را
هوش مصنوعی: به موسی گفتند که سفر را ترک کن و عصای خود را به زمین بینداز.
آن دم موسی ز دل برون کردهمسایه و خویش و آشنا را
هوش مصنوعی: در آن لحظه، موسی همهی آشنایان و نزدیکان را از دل خود دور کرد.
اخلع نعلیک این بود اینکز هر دو جهان ببر ولا را
هوش مصنوعی: کفشهایت را درآور، زیرا اینجا جایی است که از همهی دنیا رها میشوی.
در خانه دل جز او نگنجددل داند رشک انبیا را
هوش مصنوعی: در دل انسان هیچ کس جز او جا نمیگیرد و دل از این موضوع به انبیا حسادت میکند.
گفت ای موسی به کف چه داریگفتا که عصاست راه ما را
هوش مصنوعی: موسی به خدا گفت: «به دستت چه داری؟» موسی پاسخ داد: «عصا من است، که راه ما را هدایت میکند.»
گفتا که عصا ز کف بیفکنبنگر تو عجایب سما را
هوش مصنوعی: او گفت: عصایت را کنار بگذار و به تماشای شگفتیهای آسمان بپرداز.
افکند و عصاش اژدها شدبگریخت چو دید اژدها را
هوش مصنوعی: عصایش را بر زمین انداخت و ناگهان تبدیل به اژدهایی بزرگ شد. زمانی که این اژدها را دید، به سرعت فرار کرد.
گفتا که بگیر تا منش بازچوبی سازم پی شما را
هوش مصنوعی: گفت که بگیر تا من دوباره برای تو مثل یک چوب ساخته شوم.
سازم ز عدوت دست یاریسازم دشمنت متکا را
هوش مصنوعی: من از دشمن تو، دوستی میسازم و به او کمک میکنم تا از سختیها رهایی یابد.
تا از جز فضل من ندانییاران لطیف باوفا را
هوش مصنوعی: تا زمانی که نخواهی بفهمی تنها لطف و بخشش من است که به تو یاران وفادار و نیکو را معرفی کرده است.
دست و پایت چو مار گرددچون درد دهیم دست و پا را
هوش مصنوعی: وقتی که درد و رنجی به بدنمان میرسد، مانند مار به شدت دست و پاهایمان میلرزد.
ای دست مگیر غیر ما راای پا مطلب جز انتها را
هوش مصنوعی: ای دست، از ما دور شو و با کسی غیر از ما درگیر نشو، ای پا، به چیزی غیر از انتها توجه نکن.
مگریز ز رنج ما که هر جارنجیست رهی بود دوا را
هوش مصنوعی: از درد ما فرار نکن، زیرا هر جا که رنجی وجود دارد، راهی برای درمان آن نیز هست.
نگریخت کسی ز رنج الاآمد بترش پی جزا را
هوش مصنوعی: هیچکس از درد و رنج خود نگریست، مگر آنکه به امید پاداشی بهتر به آن رنج ادامه داد.
از دانه گریز بیم آن جاستبگذار به عقل بیم جا را
هوش مصنوعی: اگر بذر از جای خود بگریزد، نگران این است که در مکان دیگری به ثمر نرسد؛ بنابراین بهتر است با عقل و تدبیر در جای مناسب خود بماند.
شمس تبریز لطف فرمودچون رفت ببرد لطفها را
هوش مصنوعی: شمس تبریز وقتی رفت، همزمان فیضها و محبتهایی که داشته را نیز برد.