غزل شمارهٔ ۱۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و معشوق خود میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از محبوبش میخواهد که شرایط زندگی را برایش آسانتر کند و از او تقاضا میکند تا در سایهسار عشقش آرامش پیدا کند. شاعر عشق را همچون قند و شکر در حلوا توصیف میکند و چشمان معشوقش را به دریا تشبیه میکند. همچنین، به حسرت دوری از محبوب اشاره کرده و آرزوی نزدیکی به او را دارد، حتی اگر دسترسی به خورشید دشوار باشد. در نهایت، شاعر با احساساتی عمیق، عشق را به عنوان بزرگترین بخش زندگیاش معرفی میکند.
گفتی که گزیدهای تو بر ماهرگز نبدست این مفرما
هوش مصنوعی: تو گفتی که هیچگاه گزیدهای بر ما نمانده، پس این را در دل مفرما و در خاطر نبند.
حاجت بنگر مگیر حجتبر نقد بزن مگو که فردا
هوش مصنوعی: خواستهات را بررسی کن و برای رسیدن به آن تلاش کن، هرگز نگویید که فردا انجام میدهم.
بگذار مرا که خوش بخسپمدر سایهات ای درخت خرما
هوش مصنوعی: اجازه بده که در سایهات به آرامش برسم و خوشحالی را تجربه کنم، ای درخت خرما.
ای عشق تو در دلم سرشتهچون قند و شکر درون حلوا
هوش مصنوعی: عشق تو در قلب من به زیبایی و شیرینی وجود دارد، مانند شکر و قند که در حلوا ذوب شدهاند.
وی صورت تو درون چشمممانند گهر میان دریا
هوش مصنوعی: چهرهی تو در چشم من مانند یک مرواید در دل دریا است.
داری سر ما سری بجنبانتو نیز بگو زهی تماشا
هوش مصنوعی: شما نیز با سر خود حرکتی انجام بده و بگو که چه تماشا و چه دیدنی است.
آن وعده که کردهای مرا دوشکو زهره که تا کنم تقاضا
هوش مصنوعی: دیشب به من وعدهای دادی، اما حالا میپرسم که آیا آن را فراموش کردهای؟
گر دست نمیرسد به خورشیداز دور همیکنم تمنا
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به خورشید نزدیک شوم، حداقل از دور آرزو میکنم.
خورشید و هزار همچو خورشیددر حسرت تست ای معلا
هوش مصنوعی: ای معلا، خورشید و هزاران خورشید دیگر همه در آرزوی تو به سر میبرند.