غزل شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: این شعر به نقد رفتار انسانهای پست و بیقیمت میپردازد و از خواننده میخواهد که به این افراد توجه نکند. شاعر به عشق و دوستی به عنوان تنها درمان دردها اشاره میکند و معتقد است دیدن دوست مهمترین دلیل زندگی است. او همچنین به روح و احساسات درونی انسانها پرداخته و میگوید که تنها با توجه به درون خود میتوان به حقیقت و اصل وجود پی برد. در نهایت، شاعر خود را به شمس حق و دین نسبت میدهد و به تبریز، شهری که به آسمان تشبیه میکند، افتخار میکند.
گستاخ مکن تو ناکسان رادر چشم میار این خسان را
هوش مصنوعی: از بیاحترامی به افراد ناتوان و بیمقدار خودداری کن و به این افراد ارزش نده.
درزی دزدی چو یافت فرصتکم آرد جامه رسان را
هوش مصنوعی: اگر دزدی فرصت پیدا کند، ممکن است به سرعت کار خود را انجام دهد و چیزی را برباید.
ایشان را دار حلقه بر درهم نیز نیند لایق آن را
هوش مصنوعی: آنها را به حلقهی در دعوت نکن، چرا که لایق این مقام نیستند.
پیشت به فسوس و سخره آینداز طمع مپوش این عیان را
هوش مصنوعی: قبل از تو به خاطر نیات و خواستههای خود به فریب و نیرنگ میآیند، اما از این حقیقت که روشن و واضح است، چیزی پنهان نکن.
ایشان چو ز خویش پرغمانندچون دور کنند ز تو غمان را ؟
هوش مصنوعی: این افراد چون خودشان غمگین و نگران هستند، چگونه میتوانند غم را از تو دور کنند؟
جز خلوت عشق نیست درمانرنج باریک اندهان را
هوش مصنوعی: تنها در خلوت عشق میتوان به التیام رنجهای دلهای حساس پرداخت.
یا دیدن دوست یا هوایشدیگر چه کند کسی جهان را
هوش مصنوعی: انسان یا با دیدن دوستش احساس شادی میکند، یا با فکر کردن به او، و در غیر این صورت زندگی برایش معنایی نخواهد داشت.
تا دیدن دوست در خیالشمیدار تو در سجود جان را
هوش مصنوعی: در خیال دیدن دوست، جان خود را در حال سجده قرار بده.
پیشش چو چراغپایه میایستچون فرصتهاست مر مهان را
هوش مصنوعی: در برابر او مانند چراغی ایستادهایم؛ چرا که فرصتها برای مهمانان فراهم است.
وامانده از این زمانه باشیکی بینی اصل این زمان را
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا تنها بمانی و از آن عقب بمانی، چگونه میتوانی حقیقت و اصل این زمان را ببینی؟
چون گشت گذار از مکان چشمزو بیند جان آن مکان را
هوش مصنوعی: زمانی که از جایی عبور میکند، چشمش به زیباییهای آن مکان میافتد و روحش را مجذوب میسازد.
جان خوردی تن چو قازغانیبر آتش نه تو قازغان را
هوش مصنوعی: ای جان، تو با تن خود مثل قازغانی که در آتش است، زندگی میکنی، اما نه تویی که مثل قازغان زندگی کنی.
تا جوش ببینی ز اندرونتزان پس نخری تو داستان را
هوش مصنوعی: اگر از درون خود احساس شور و هیجان را ببینی، دیگر به سراغ داستانها و افسانهها نرو.
نظاره نقد حال خویشینظاره درونست راستان را
هوش مصنوعی: به دقت به وضعیت خودت نگاه کن و به عمق درون خود پی ببر.
این حال بدایت طریقستبا گم شدگان دهم نشان را
هوش مصنوعی: این وضعیت نشانهای از مسیر نادرست است که برای کسانی که گم شدهاند، مشخص میکند.
چون صد منزل از این گذشتنداین چون گویم مر آن کسان را
هوش مصنوعی: وقتی که از این مرحله عبور کردند، به راحتی میتوانم درباره آن افراد صحبت کنم.
مقصود از این بگو و رستییعنی که چراغ آسمان را
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هدف این است که بگوییم یا روشن کنیم که چه چیزی باعث روشنایی آسمان میشود.
مخدومم شمس حق و دین راکاو هست پناه انس و جان را
هوش مصنوعی: من به شمس حق و دین احترام میگذارم، که پناهگاه روح و جان انسانهاست.
تبریز از او چو آسمان شددل گم مکناد نردبان را
هوش مصنوعی: تبریز به قدری درخشان و بالا رفته که دل را گم نکنید و نردبان را فراموش نکنید.