غزل شمارهٔ ۱۶۳
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما رابه من آورید آخر صنم گریزپا را
ای دوستان بروید و محبوب من را بیاورید، آن بت فراری را به من برگردانید
به ترانههای شیرین به بهانههای زرینبکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
با شعرها و بهانه های شیرین، ماه زیبای خوش چهره را به خانه برگردانید
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایمهمه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
و اگر او به شما وعده دهد که کمی دیگر می آید، بدانید که همه ی وعده های فریب است (او بعداً نخواهد آمد، او را هم اکنون با خود بیاورید)
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسونبزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
هوش مصنوعی: در اینجا به قدرت یک دم (نفس) اشاره شده است که میتواند با جادوی خود تأثیراتی شگرف ایجاد کند؛ بهگونهای که بتواند آب را متوقف کند و بر جریان هوا تأثیر بگذارد. این تصویر نمادین نشاندهندهی توانایی ودیعهای است که از تأثیرات بزرگ بر محیط حکایت دارد.
به مبارکی و شادی چو نگار من درآیدبِنِشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
هوش مصنوعی: وقتی که معشوق من با خوشبختی و شادی وارد میشود، بنشین و با دقت به تماشای شگفتیهای خداوند بپرداز.
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبانکه رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
وقتی چهره ی زیبای او مانند خورشید بتابد، چهره ی زیبارویان دیگر دربرابرش چه ارزشی دارد؟ زیرا که چهره ی مثل آفتابش، همه ی چهره های دیگر که مانند چراغ اند را خاموش می کند
برو ای دلِ سبکرو به یمن به دلبر منبِرِسان سلام و خدمت، تو عقیق بیبها را
«عقیق بیبها» یعنی عقیق بسیار ارزشمندی که بیقیمت است و بها روی آن نمیتوان گذاشت. (یعنی یار من مثل عقیق یمن ورای قیمت و بهاست)