غزل شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و longing شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که بازگردد و او را از غم و یأس نجات دهد. او اشاره به زیبایی معشوق و تأثیری که بر زندگیاش گذاشته دارد. در این شعر، شاعر از نغمهها و آوازهایی که به خاطر دوری معشوق میسراید سخن میگوید و همچنین به عشق و رابطه عمیق آنها اشاره میکند. در نهایت، او از معشوق درخواست دعا و برکات میکند.
با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا رابیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
با وجود این که اکسیر زندگانی را به من رساندی، نوشیدن آن بدون حضور تو لذتی ندارد
مطرب! قدح رها کن، زین گونه نالهها کنجانا! یکی بها کن، آن جنس بیبها را
هوش مصنوعی: ای مطرب، دست از شرابنوشی بردار و به خاطر دل ما ناله نکن. عزیزم، یک بار برای همیشه، به چیزی که ارزشی ندارد بها نده.
آن عشق سلسلت را، وان آفت دلت راآن چاه بابلت را، وان کان سحرها را
هوش مصنوعی: عشقی که تو را به هم پیوسته است و آن درد و آزار قلبت، نیز چاه بابل که تو را در خود فرو برده و سحر و جادوهایی که در آنجا وجود دارد.
باز آر بار دیگر، تا کار ما شود زراز سر بگیر از سر، آن عادت وفا را
هوش مصنوعی: بار دیگر برگرد و به ما کمک کن تا کارهایمان به سرانجام برسد. از ابتدا، آن عادت وفاداریات را از سر بگیر و دوباره شروع کن.
دیو شقا سرشته، از لطف تو فرشتهطغرای تو نبشته، مر مُلکَتِ صفا را
هوش مصنوعی: دیو شقا در کار است، اما لطف تو به آن فرشتهای مانند طغرا یا نشان تو که زیبایی و صفای کشور را توصیف میکند.
در نورت ای گزیده! ای بر فلک رسیده!من دم به دم بدیده، انوار مصطفا را
هوش مصنوعی: ای نور من، تو که بر بالای آسمانها رفتهای، من هر لحظه و هر دم، نورهای الهی را مشاهده میکنم.
چون بسته گشت راهی، شد حاصلِ من آهیشد کوه همچو کاهی، از عشق، کهربا را
هوش مصنوعی: وقتی راهی برای من بسته شد، به جای آنکه به چیزی بزرگ تبدیل شوم، تنها حسرت و آهی عمیق به دست آوردم. عشق، آنقدر قوی است که میتواند چیزهای بزرگ را کوچک کند.
از شمسدینِ چون مه، تبریز هست آگهبشنو دعا و گهگه، آمین کن این دعا را
هوش مصنوعی: شمس دین، مانند ماه در شهر تبریز میدرخشد. بیندیش و نیکو دعا کن، و در فرصتهای مناسب بگو "آمین" برای آن دعا.