غزل شمارهٔ ۱۹۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره شوق و عشق است و درخواست از محبوب برای پذیرش عشق و دردهای عاشقانه است. شاعر خواهان نوشیدن شراب عشق بدون هیچ وسیلهای است و از محبوب میخواهد که زیباییاش را به او نشان دهد. او به مستی و سرخوشی در عشق اشاره میکند و میگوید که حقیقتاً از زر و سیم برایشان مهم نیست و سعادت و شادابی از عشق به دست میآید. شاعر همچنین به میهمانان و مستانی اشاره دارد که در جستجوی عشق و مستی به جمع میآیند و در نهایت هشدار میدهد که این سخنان ممکن است برای اهل دنیا تلخ باشد. به طور کلی، شعر تجلی عشق و شور و صفای آن را به تصویر میکشد.
جانا قبول گردان این جست و جوی ما رابنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
هوش مصنوعی: ای محبوب، لطفاً تلاش و کوشش ما را بپذیر. ما عاشق و مرید عشق تو هستیم، پس دل ما را از خودت پر کن.
بی ساغر و پیاله درده میی چو لالهتا گل سجود آرد سیمای روی ما را
هوش مصنوعی: بدون نیاز به جام و پیاله، مانند لاله، می را به ما بنوشان تا چهرهامان بر سر سجده گلی بیفتد.
مخمور و مست گردان امروز چشم ما رارشک بهشت گردان امروز کوی ما را
هوش مصنوعی: امروز چشم ما را به اندازهای بیخود و شاداب کن که حسرت بهشت را برانگیزد و امروز کوی ما را به مکانی زیباتر و دلپذیرتر تبدیل کن.
ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر رااز ما رسد سعادت یار و عدوی ما را
هوش مصنوعی: دوست و یار ما از نقره و طلا بینیاز نیستند؛ بلکه دشمن ما در جایی است که سعادت و خوشبختی به ما میرسد.
شمع طراز گشتیم گردن دراز گشتیمفحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را
هوش مصنوعی: ما همچون شمع نورانی شدیم و گردنمان بلندتر شده است. تو با می و گلویت، ما را گستردهتر و آزادتر کردهای.
ای آب زندگانی ما را ربود سیلتاکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را
هوش مصنوعی: ای آب زندگی ما را به خود کشید، حالا بگذار جریان تو آزاد باشد و ظرف ما را بشکن.
گر خوی ما ندانی از لطف باده واجوهمخوی خویش کردهست آن باده خوی ما را
هوش مصنوعی: اگر از ذات ما آگاهی نداری، لطفی که در شراب است، ما را به سوی خودمان نزدیکتر کرده است.
گر بحر می بریزی ما سیر و پر نگردیمزیرا نگون نهادی در سر کدوی ما را
هوش مصنوعی: اگر دریا به ما بخورد هم سیر نخواهیم شد، چون درون دل ما را به بدبختی پر کردهای.
مهمان دیگر آمد دیگی دگر به کف کنکاین دیگ بس نیاید یک کاسهشوی ما را
هوش مصنوعی: مهمان جدیدی به خانه آمد، پس بهتر است دیگ دیگری آماده کنیم و دیگ قبلی را کنار بگذاریم، چرا که آن برای پذیرایی از این مهمان کافی نیست.
نک جوق جوق مستان در میرسند بستانمخمور چون نیاید؟ چون یافت بوی ما را
هوش مصنوعی: مستان زیادی به باغ میآیند و حالتی سرمست دارند. حالا که بوی ما را استشمام کردهاند، چرا به اینجا نیایند؟
ترک هنر بگوید دفتر همه بشویدگر بشنود عطارد این طرقوی ما را
هوش مصنوعی: اگر ترک هنر بگوید که همه چیز را کنار بگذارید، همه چیز را پاک خواهد کرد، به شرطی که عطارد این رنگ خاص ما را بشنود.
سیلی خورند چون دف در عشق فخرجویانزخمه به چنگ آور میزن سه توی ما را
هوش مصنوعی: عاشقان در عشق همچون نوازندگان دف، ضرباتی سخت میخورند و با این حال، با انرژی و شوق به ساز زدن ادامه میدهند. در این میان، به ما هم یادآوری میکنند که باید به زندگی و احساسات خود بپردازیم و از آنچه داریم لذت ببریم.
بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیاگر بشنوند ناگه این گفت و گوی ما را
هوش مصنوعی: بس کن که اگر اهل دنیا این گفت و گو را بشنوند، دنیا بر ایشان تلخ میشود.