غزل شمارهٔ ۲۴۱
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق غم و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر اشاره میکند که در غم محبوبش به شدت میسوزد و این درد او را رنج میدهد. همچنین، او از خود میپرسد که چگونه میتواند در دنیا شادی و آرامش بیابد در حالی که درد جدایی از محبوبش همواره او را اذیت میکند. در نهایت، شاعر میگوید که باید در سکوت و خفا به دنبال آرامش و راحتی باشد بدون اینکه در جستجوی شهرت و توجه دیگران باشد.
نرد کف تو بردست مراشیر غم تو خوردست مرا
هوش مصنوعی: من بازی را با تو باختم و حالا غم تو وجودم را زخم کرده است.
گشتم چو خلیل اندر غم توآتشکدهها سردست مرا
هوش مصنوعی: در غم تو به اندازهی خلیل (ابراهیم) دچار ناراحتی و درد شدهام که احساس میکنم آتشکدهها سرد شدهاند و چراغان و گرمای آنها نیست.
در خاک فنا ای دل بمرانکز راندن تو گردست مرا
هوش مصنوعی: ای دل، در خاک نابودی بمیری، چرا که از دوری تو، غم و اندوه بر من سنگینی میکند.
میران فرسی در گلشن جانکز گلشن جان وردست مرا
هوش مصنوعی: به جلو برو و به جایی سرسبز و آرامشبخش قدم بگذار، جایی که روح من در آن بالاتر از زیباییهای آنجا قرار دارد.
در شادی ما وهمی نرسدکاین خنده گری پردهست مرا
هوش مصنوعی: در شادی ما هیچ چیز نمیتواند به ما برسد، زیرا این خندیدنی که میزنم، در واقع پوششی است بر درونیترین حسهای من.
صد رخ ز درون سرخست مرایک رخ ز برون زردست مرا
هوش مصنوعی: من از درون، صد چهرهی سرخ دارم، اما از بیرون، تنها یک چهرهی زرد دارم.
ای احول ده این هر دو جهانجفت است تو را فرد است مرا
هوش مصنوعی: ای احول، در این دو جهان، هرچند که راحتی تو برای من دردسر شده است.
در رهبریت ای مرد طلببر هر سر ره مردست مرا
هوش مصنوعی: ای مردی که راهنما هستی، در مسیر جستجو و طلب، هر جایی که بروی، به من هم راهنمایی کن.
خاموش و مجو تو شهرت خودکز راحت تو دردست مرا
هوش مصنوعی: سکوت کن و تلاش نکن تا شهرت خود را نشان دهی، زیرا راحتی تو باعث درد و رنج من شده است.