تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۲

آنکس که بروی خواب او رشک پریستآمد سحری و بر دل من نگریست
او گریه و من گریه که تا آمد صبحپرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست