غزل شمارهٔ ۳۳۸
هوش مصنوعی: سماع برای جان بیقرار لازم است و نباید در اینجا به تفکر و انتظار پرداخت. اگر مردی هستید، به جایی بروید که معشوق در آن است. نگران نباشید که او شما را نخواهد، چون مرد تشنه نمیتواند به این فکر کند. پروانه هم به آتش نمیاندیشد و عشق نیازی به فکر کردن ندارد. وقتی مردی در جنگ صدای طبل را میشنود، در آن لحظه هزاران احساس در او وجود دارد. زمان مبارزه است و باید شمشیر کشید تا عشق را به دست آورد، چرا که ملک عشق همیشه پایدار است. حسین در کربلا باید به یاد داشته باشد که امروز نبردی وجود دارد که باید با شدیدترین ابزارها مواجه شود.
سماع از بهر جانِ بیقرارستسبک بَرجَه چه جای انتظارست؟
هوش مصنوعی: موسیقی و شنیدن آن به خاطر روحی restless و ناآرام است، بنابراین ماندن در آرامش و انتظار چه فایدهای دارد؟
مشین این جا تو با اندیشهٔ خویشاگر مردی برو آن جا که یارست
هوش مصنوعی: در اینجا با افکار و خیالهای خود مشغول نشو. اگر واقعاً مردی، به جایی برو که محبوبات آنجا باشد.
مگو «باشد که او ما را نخواهد»که مرد تشنه را با این چه کارست؟
هوش مصنوعی: نگو که او ما را نمیخواهد، زیرا برای مرد تشنه هیچ فایدهای در این سخن نیست.
که پروانه نیندیشد ز آتشکه جان عشق را اندیشه عارست
هوش مصنوعی: پروانهای که در پی شعلهی آتش میتازد، به خطرات آن فکر نمیکند؛ چرا که عشق او را از تفکر و احتیاط بازداشته است.
چو مرد جنگ بانگ طبل بشنیددر آن ساعت هزار اندر هزارست
هوش مصنوعی: هرگاه مردان جنگ به صدای طبل گوش فرا دهند، در آن لحظه هزاران فکر و احساس در دل آنها جاری میشود.
شنیدی طبل برکش زود شمشیرکه جان تو غلاف ذوالفقارست
هوش مصنوعی: بشتاب، صدای طبل را بشنو و آماده به جنگ شو، زیرا روح تو در حقیقت مانند غلاف شمشیر ذوالفقار است.
بزن شمشیر و مُلک عشق بستانکه ملک عشق ملک پایدارست
هوش مصنوعی: بزن به میدان و عشق را به دست بیاور، زیرا که عشق بهراستی ماندگار و با دوام است.
حسین کربلایی، آب بگذارکه آب امروز تیغ آبدارست
هوش مصنوعی: حسین کربلایی، آب بریز که امروز آب به شدت تند و خشمگین است.