غزل شمارهٔ ۳۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره روز عید و شادی و خوشیهای زندگی است. شاعر از عید به عنوان زمانی پر از خوشحالی و عیش و نوش یاد میکند و به شکرگزاری زمین و آسمان اشاره دارد. حضور محبوب و یار در این روز را ارزشمند میداند و این عید را برتر از سایر دورانها میشمارد. همچنین شاعر به معراج پیامبر محمد اشاره کرده و از دلنشینی می و مجلس حال صحبت میکند. او در پایان احساساتی از سر مستی و عشق به معشوق را توصیف میکند.
بیا کامروز ما را روز عیدستاز این پس عیش و عشرت بر مزیدست
هوش مصنوعی: بیایید، امروز برای ما روز جشن و شادمانی است و از این پس زندگیمان پر از خوشی و لذت خواهد بود.
بزن دستی بگو کامروز شادیستکه روز خوش هم از اول پدیدست
هوش مصنوعی: امروز روز شادی است و به نظر میرسد که خوشحالی از همان ابتدا وجود داشته است، پس بیایید دست بزنیم و این جشن را جشن بگیریم.
چو یار ما در این عالم که باشدچنین عیدی به صد دوران که دیدست
همانند یار ما در این دنیا چه کسی میتواند باشد؟ این نوع شادمانی، در صد زمانه نیز بینظیر است.
زمین و آسمانها پرشکر شدبه هر سویی شکرها بردمیدست
هوش مصنوعی: زمین و آسمان به قدری پر از نعمت و برکت شدهاند که در هر سمت و سو، شکر و سپاسگزاری وجود دارد و همه جا بوی قدردانی به مشام میرسد.
رسید آن بانگ موج گوهرافشانجهان پرموج و دریا ناپدیدست
صدای موج میآید موجی که گوهر میافشاند، در جهانی که پر از موجاست اما دریا دیده نمیشود.
محمد باز از معراج آمدز چارم چرخ عیسی دررسیدست
محمد دوباره از معراج بازگشته است و عیسی نیز از آسما چهارم رسیده است.
هر آن نقدی کز این جا نیست قلبستمیی کز جام جان نبود پلیدست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از این مکان نیست، از دل به حساب میآید و هر شرابی که از جام جان جدا باشد، ناپاک است.
زهی مجلس که ساقی بخت باشدحریفانش جنید و بایزیدست
هوش مصنوعی: چه مجلس خوشی که در آن ساقی بخت، حاضرانش جنید و بایزید باشند.
خماری داشتم من در ارادتندانستم که حق ما را مریدست
از شدت ارادت خمار بودم و نمیدانستم که حق خود به ما ارادت دارد.
کنون من خفتم و پاها کشیدمچو دانستم که بختم می کشیدست
حال من خوابیدم و پاهایم را جمع کردم، زیرا فهمیدم که بختم می خورده و سرمست شده است.