رباعی شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: شاعر از درد و رنجی صحبت میکند که به خاطر عشق و بیمحبتی به آن دچار شده است. او میگوید که دلش به خاطر کسی شکسته است که او را دوست نداشته و در عوض کسی که دلش را گرفته، غم و غصهای را به دوش ندارد. در نهایت، او میگوید که دلش جز این که به شکل گل باشد، نتوانسته به چیزی دیگر دست یابد و جز در مسیر عشق، هیچ نتیجهای کسب نکرده است.
بگرفت دلت زانکه ترا دل نگرفتوآنرا که گرفت دل غم گل نگرفت
هوش مصنوعی: دل تو از این ناراحت شده که کسی به تو احساس نداشت و آن کسی هم که به دلش را به تو داده بود، نتوانست غم گلی را احساس کند.
باری دل من جز صفت گل نگرفتبیحاصلیم جز ره حاصل نگرفت
هوش مصنوعی: دل من تنها به زیبایی گل وابسته است و در زندگیام به هیچ دستاوردی نرسیدم جز اینکه در مسیر رسیدن به هدفهایم حرکت کردم.