تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۵۸

تا این فلکِ آینه‌گون بر کار استاندریم عشق ، موجِ خون در کار است
روزی آید برون و روزی نایداما شب و روز اندرون در کار است