تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۴۱

زان روی که دل بستهٔ آن زنجیر استدر دامن تو دست زدن تقدیر است
چون دست به دامنش زدم گفت بهلگفتم که خموش روز گیراگیر است