تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۲۳

می‌گریم زار و یار گوید زرقستچون زرق بود که دیده در خون غرقست
تو پنداری که هر دلی چون دل تستنی نی صنما میان دلها فرقست