تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۲۷

من بندهٔ یاری که ملالش نبودکانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصالتا تیره بود آب خیالش نبود