تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۴۵

هر شب که ز سودای تو نوبت بزنندآن شب همه جان شوند هرجا که تنند
در چادر شب چه دختران دارد عشقگر غم آید سبلت و ریشش بکنند