تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۵۴

هستی اثری ز نرگس مست تو بودآب رخ نیستی هم از هست تو بود
گفتم که مگر دست کسی در تو رسدچون به دیدم که خود همه دست تو بود