تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۹

آن تاب که من دانم و تو ای دل سوزای دوست شب و روز ز دل می‌افروز
نی نی که غلط گفتم ای عشق آموزعشق تو و سودای تو آنگه شب و روز