رباعی شمارهٔ ۹۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از خود میپردازد که مانند یک بازیگر، از دنیای رازها و اسرار بیرون آمده است. او احساس تنهایی میکند و در جستجوی همدمی است، اما در نهایت متوجه میشود که هیچکس را در اطراف خود نیافته و دوباره به دنیای قبلی خود برمیگردد.
بازی بودم پریده از عالم رازتا بو که برم ز شیب صیدی بفراز
هوش مصنوعی: من در عالم مخفی و راز و سرّ زندگی، مانند بازیچهای بودم که ناگهان از آن عالم خارج شدم. حالا میخواهم از شیب تلخیها و چالشها عبور کنم و برسم به جایی که بتوانم بار دیگر پرواز کنم و به اوج برسم.
اینجا چه نیافتم کسی را دمساززان در که بیامدم برون رفتم باز
هوش مصنوعی: در اینجا کسی را که همدرد و همراز باشد نیافتم. از آن در که به آنجا آمده بودم، دوباره به بیرون بازگشتم.