رباعی شمارهٔ ۹۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از تجربهای عاشقانه با معشوقش سخن میگوید. او به لحظات شیرین و ناز و نوازشهای معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق و گفتگوهایشان در طول شب ادامه داشته اما به پایان نرسیده است. همچنین اشاره میکند که طولانی بودن این داستان، گناهی ندارد و طبیعی است.
من بودم و دوش آن بت بنده نوازاز من همه لابه بود و از وی همه ناز
هوش مصنوعی: من و آن معشوقه زیبا که با لطافت با من برخورد میکردیم، او برایم محبت و ناز داشت و من از او درخواستی بیپایان و پر از حسرت داشتم.
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسیدشبرا چه گنه حدیث ما بود دراز
هوش مصنوعی: شب تمام شد و داستان ما تمام نشد. چه گناهی دارد که داستان ما اینقدر طولانی شد؟