رباعی شمارهٔ ۹۸۲
هوش مصنوعی: دلدار به شدت ناراحت و مشوش است و درد جدایی او خیلی عمیق و سوزان است. وقتی از او میپرسم که چه کار کنم، میگوید که نکن، ولی من هم میگویم که فعلاً چیزی نکنم و این حرف برایم بسیار خوشایند است.
دلدار چنان مشوش آمد که مپرسهجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس
هوش مصنوعی: دلبر به حدی مضطرب و نگران است که هیچ کس نپرسد. جدایی او به قدری سوزان و دردناک است که باز هم کسی نمیخواهد از آن بپرسد.
گفتم که مکن گفت مکن تا نکنماین یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس
هوش مصنوعی: من گفتم که این کار را نکن و او گفت که نکن تا من هم انجام ندهم. این حرفی که زدم آنقدر برایم دلپذیر و خوشایند بود که نیازی به پرسیدن در موردش نیست.