تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۸۲

دلدار چنان مشوش آمد که مپرسهجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس
گفتم که مکن گفت مکن تا نکنماین یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس