تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۸۹

هستم ز غمش چنان پریشان که مپرسزانسان شده‌ام بی سر و سامان که مپرس
ای مرغ خیال سوی او کن گذریوانگه ز منش بپرس چندان که مپرس