غزل شمارهٔ ۴۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که هر چیزی که از معشوق به او میرسد، به نوعی ناراحتی یا غرامت را از خود دور میکند. معشوق با زیباییاش و عشقش، دل شاعر را سرشار از لذت میکند. او به تأثیر ناب و شگفتانگیز وجود معشوق بر خود اشاره میکند و میگوید که در کنار معشوق، درد و ملامت را فراموش میکند. شاعر همچنین بیان میکند که عشق به معشوق به معنای نوعی مستی است و در این حال، هر حرف معشوق سرشار از خوشی و رقص است. در نهایت، عشق به معشوق حتی میتواند منجر به ملامت شود چون عاشق در پی این عشق و لذتها دچار دشواریهایی میشود.
هر جور کهز تو آید بر خود نهم غرامتجرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
تمامت: تماما، همگی.
ای ماهروی از تو صد جور اگر بیایدتن را بود چو خَلعت جان را بود سلامت
خَلعت: جامهای که ملوک و امرا به کسی دهند و کمتر از سهپارچه (دستار و جامه و میانبند) نیست.
هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارندعشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت
هوش مصنوعی: هر کسی از این دنیا بهرهای از تو دارد، من نیز از عشق تو بهرهمند شدم. چه نیکو است و ستودنی ای کرامت!
گه جام مست گردد از لذت می توگه می به جوش آید از چاشنی جامت
هوش مصنوعی: گاهی اوقات جام شراب به خاطر لذت آن سرشار میشود و گاهی اوقات نیز شراب به خاطر شیرینی و طعمی که در جام تو دارد به جوش میآید.
معنی به سجده آید چون صورت تو بیندهر حرف رقص آرد چون بشنود کلامت
هوش مصنوعی: هر گاه کسی صورت زیبای تو را ببیند، به سجده درمیآید و هر حرفی که از زبان تو خارج شود، او را به رقص درمیآورد.
عاشق چو مَستتر شد بر وی ملامت آیدزیرا که نُقل این می نبود به جز ملامت
هوش مصنوعی: عاشق وقتی بیشتر در عشق غرق میشود، دیگر انتقاد و سرزنشها برایش اهمیت ندارد. چرا که تنها چیزی که از این حال پیدا میشود، انتقاد کردن است.