تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۵۲

امشب همه شب نشسته اندر حزنمفردا بروم مناره را کارد زنم
خشم آلودست اگرچه با ماست صنمدر چاه رسیده‌ام ولی بی‌رسنم