تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸۷

بیگاه شد وز بیگهی من شادمامشب قنق است یار فرخ‌زادم
روز و شب دیگر است در عشق مرامن زین شب و زین روز برون افتادم