تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۳۲

دوش آمده بود از سر لطفی یارمشب را گفتم فاش مکن اسرارم
شب گفت پس و پیش نگه کن آخرخورشید تو داری ز کجا صبح آرم