تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۶۲

عشق از بنه بی‌بنست و بحریست عظیمدریای معلق است و اسرار قدیم
جانها همه غرقه‌اند در بحر مقیمیک قطره از او امید و باقی همه بیم