رباعی شمارهٔ ۱۴۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شخصی میخواهد که وقتی به سرزمین مرگش میرسد، لحظاتی را برای او اختصاص دهد و دربارهٔ غمش سخن بگوید. او با احساس عمیق از درد و رنج خود یاد کرده و به زندگی از دست رفتهاش اشاره میکند. شاعر میخواهد فریادی از دل حاوی غم و حسرتش به گوش برسد، و گمگشتگی و ناامیدیاش از زندگی را به تصویر بکشد.
روزیکه گذر کنی به خر پشتهٔ منبنشین و بگو که ای به غم کشتهٔ من
هوش مصنوعی: روزی که از کنار زندان من عبور کنی، بر روی تلی از خاک بنشین و بگو که من به خاطر غم و اندوه تو جان سپردهام.
تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خونکای یوسف روزگار و گمگشتهٔ من
هوش مصنوعی: من فریاد میزنم از خاکی که به خون آغشته شده است، ای یوسف دوران و گمشدهای که تب کردهام.