غزل شمارهٔ ۴۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیر عمیق آن را بر دل و جان عاشق بیان میکند. او به روشنایی و حیات ناشی از عشق اشاره دارد و میگوید که خیال معشوق چقدر میتواند روح را شاداب کند. عاشق به جان خود تشبیه میکند که مانند موریانهها به گرد گلبرگهای معشوق میچرخند و از لطافت او بهرهمند میشوند. شاعر همچنین از قدرت عشق صحبت میکند که میتواند مردهای را زنده کند و زیبایی و جذابیت عشق را با تصاویری زیبا توصیف میکند. در نهایت، او از شمس تبریزی یاد میکند و به عشق عمیق و احساسات غیرقابل وصف خود اشاره میکند.
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بناتبیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و عشق به تو، دل پسران و دختران روشن و شاداب میشود. بیا که اگر تو بیایی، کارهای بدشان به کارهای خوب تبدیل میشود.
خیال تو چو درآید به سینه عاشقدرون خانه تن پر شود چراغ حیات
هوش مصنوعی: وقتی خیال تو در دل عاشق وارد میشود، تمام وجود او مانند خانهای پر از نور و زندگی میشود.
دود به پیش خیالت خیالهای دگرچنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
هوش مصنوعی: دود به یاد تو مثل خیالهای دیگر است، همانطور که خاطر زندانیان به صدای نجات توجه میکند.
به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخکه تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
هوش مصنوعی: جوانان و دلباختگان به دور سنبل تو مانند موریانهها و ملخها جمع شدهاند تا از خرمن لطف و محبت تو، همه چیز را برداشت کنند و از آن بهرهمند شوند.
به مردهای نگری صد هزار زنده شودخنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
هوش مصنوعی: به یک مرده نگاه کن، چقدر زنده و شاداب میشود! خوشا به حال کسی که یک بار به او نگاهی بیندازد و از این نگاه بهرهمند شود.
زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجتبه خانه خانه دوند از گریزخانه مات
هوش مصنوعی: چه خوب است که پادشاهی باشد که فرمانروایان در بازی شطرنج او به شدت در حرکت هستند و از زوایای مختلف برای فرار کردن تلاش میکنند تا درگیر نشوند.
کدام صبح که عشقت پیالهای آردز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات
هوش مصنوعی: در کدام صبح که عشق تو پیالهای از خواب بیاورد، این بخت خوابیده بیدار خواهد شد و حرفهای تو را خواهد گفت؟
فرودود ز فلک مه به بوی این بادهبگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
هوش مصنوعی: ماه از آسمان به خاطر بوی این شراب فرود میآید و میگوید که من نیز چیزی را به او نمیگویم، هرگز.
طرب که از تو نباشد بیات میگرددبیار جام که جان آمدم ز عشق بیات
هوش مصنوعی: هر شادی و خوشی که ناشی از وجود تو نباشد، حالتی کسلکننده پیدا میکند. بیا، جام بگذار که من به عشق تو جانم را تقدیم کردهام و همین عشق زندگیام را به جریان میاندازد.
به پیش دیده من باش تا تو را بینمکه سیر مینشود دیده من از آیات
هوش مصنوعی: همواره در جلوی چشمان من باش تا بتوانم تو را ببینم، چرا که چشمان من هرگز از تماشای زیباییها و نشانهها سیر نمیشوند.
ندانم از سرمستیست شمس تبریزیکه بر لبت زدهام بوسهها و یا بر پات
هوش مصنوعی: من نمیدانم که آیا این بوسهها بر لبهایم از محبت شمس تبریزی ناشی میشود یا از عشق به پای اوست.