رباعی شمارهٔ ۱۶۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عاشقی و دلتنگی خود سخن میگوید. او از شور و شوقی که به خاطر معشوقش دارد، یاد میکند و به چمنی میرود به امید یافتن زیباییها. اما از بیحالی و دلتنگیاش میگوید که در بهار، جز آب روان چیزی جز یاد معشوق در دلش نیامده است.
دی از سر سودای تو من شوریدهرفتم به چمن جامه چو گل بدریده
هوش مصنوعی: در روزی که به خاطر یاد تو به دیوانگی افتادم، به گلزار رفتم و لباس من مانند گل، پاره و پاره شده بود.
از جمله خوشیهای بهارم بیتوجز آب روان نیامد اندر دیده
هوش مصنوعی: از خوشیهای بهارم، جز آب جاری در چشمانم، هیچ چیز دیگری نمانده است.