غزل شمارهٔ ۴۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عواطف و عشق عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او معشوق را مانند زندگی خود میبیند و هر چیزی را که به او ارتباط دارد، مورد احترام و سجده قرار میدهد. شاعر به خاطر زیبایی و روح و جان معشوق، خود را از دنیای مادی دور میکند و در سجدهای بیپایان به عشق او میپردازد. نیز به این نکته میپردازد که حتی اگر او از خاک و آب تشکیل شده باشد، باز هم ارزش و اهمیت خاصی برای او دارد، زیرا معشوق و راه او را درک کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق او به معشوق (شمس دین تبریزی) در دلش مانند کهربا درخشنده و ارزشمند است.
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توستهمیشه سجده گهم آستان خرگه توست
هوش مصنوعی: وقتی که زندگیام را فراموش میکنم و به یاد چهرهات میافتم، مثل ماهی که در آسمان میدرخشد، همیشه در برابر درگاه تو سر به زمین میگذارم.
به هر شبی کشدم تا به روز زنده کندنوای آن سگ کو پاسبان درگه توست
هوش مصنوعی: هر شب را تا صبح بیدار میمانم تا صدای آن سگی را بشنوم که نگهبان درگاه توست و مرا زنده میکند.
ز پیش آب و گل من بدید روح تو راخرد بگفت که سجده کنش که او شه توست
هوش مصنوعی: از میان آب و گل، من روح تو را دیدم و خرد به من گفت که باید برای او سجده کنی، زیرا او پادشاه توست.
سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابدنهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست
هوش مصنوعی: با این حال، او به عبادت پرداخت و در حالت سجده باقی ماند تا ابد، و بر آن خاک زیبا که راهنمای اوست، سرش را گذاشت.
چه باشدت اگر این شوره خاک را که منمبه نعل بازنوازی که آن گذرگه توست
هوش مصنوعی: اگر تو این خاک شور و بیثمر را که من هستم، با نعل خود نوازش کنی، این جا همان گذرگاهی است که تو باید از آن عبور کنی.
ایا دو دیده تبریز شمس دین به حقتو کهربای دلی دل به عاشقی که توست
هوش مصنوعی: آیا دو چشم شمسالدین تبریزی به حقیقت تو مانند کهربایی است که دل را به عشق تو جذب میکند؟