غزل شمارهٔ ۵۰۳
هوش مصنوعی: این متن یک شعر عاشقانه و فلسفی است که در آن شاعر به مسأله عشق و زیبایی میپردازد. او به بررسی نگاهها و نظرات مختلف در مورد عشق و محبوب میپردازد و به این نکته اشاره میکند که هر نظری به زیبایی حقیقی نمیرسد، مگر آنکه از ازل حقیقتی در آن نهفته باشد. در بخشهایی از شعر، شاعر به تاثیر عشق و زیبایی بر دلتنگی و شادی انسانها اشاره میکند و به ستایش محبوب میپردازد. او همچنین به این نکته توجه میکند که چقدر خوب است که انسانها از زیباییهای حقیقی غافل نشوند و به آنچه که حقیقتاً ارزشمند است، نگاه کنند. در نهایت، شاعر با اشاره به شخصی خاص به نام شمس دین، به جستجوی معنی و حقیقت در عشق اشاره میکند.
بر شکرت جمع مگسها چراست؟نکتهٔ لاحول مگسران کجاست؟
هوش مصنوعی: چرا مگسها بر روی شیرینی جمع شدهاند؟ چرا هیچکس به عیب و نکتههای مگسها توجه نمیکند؟
هر نظری بر رخ او راست نیستجز نظری کو ز ازل بود راست
هوش مصنوعی: هیچ نظری درباره چهره او درست نیست، جز نظری که از ابتدا و از عالم ازل سرچشمه گرفته باشد.
اسب خسان را به رخی پی بزنعشوه ده، ای شاه! که این روی ماست
هوش مصنوعی: ای شاه، با زیبایی و دلرباییات به اسبی خسته جان تازهای ببخش و به آن جلوهای از خود بده، زیرا این چهره زیبا و دلنشین متعلق به من است.
عشوه و عیاری و جور و دغلتو نکنی ور کنی از تو رواست
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی با ناز و فریب و بیرحمی رفتار کنی، باز هم این برایت موجه است.
از تو اگر سنگ رسد گوهرستگر تو کنی جور به از صد وفاست
هوش مصنوعی: اگر سنگ از تو بیفتد، ارزشش مانند گوهر است؛ چرا که اگر تو بدرفتاری کنی، به مراتب بدتر از صد وفا خواهد بود.
تیرهنظر چونک ببیند دو نقشجامه درَد، نعره زند، کاین صفاست
هوش مصنوعی: کسی که با دید تیره و منفی به دنیا نگاه میکند، وقتی دو نقش از لباس درد را ببیند، فریاد میزند که این زیبایی نیست.
چونک هر اندیشه خیالی گُزیدمجلس عشاق خیالش جداست
هوش مصنوعی: هر فکری که به ذهن میرسد، در واقع تصوراتی از عشق را ایجاد میکند و برای هر عاشق، خیال و رویاهایش منحصر به فرد و جداست.
کعبه چو از سنگپرستان پرستروی به ما آر که قبله خداست
هوش مصنوعی: کعبه، که مورد پرستش سنگپرستان قرار دارد، زمانی که به ما روی آورده، توجه کن که آن محل قبله خداوند است.
آنک از این قبله گدایی کنددر نظرش سنجر و سلطان گداست
هوش مصنوعی: کسی که در این مکان نیازمندی را مشاهده کند، در نظرش هیچکس جز سنجر و سلطان به عنوان گدایان به نظر نمیآید.
جز که به تبریز، برِ شمس دینروح نیآسود و نخفت و نخاست
هوش مصنوعی: جز به تبریز، هیچ جا شمس دین به آرامش نرسید و نه خوابید و نه برخاست.