رباعی شمارهٔ ۱۸۱۲
این رباعی درباره جاودانگی روح و هستی انسان است و شاعر میگوید از مرگ و از رفتن دنیای پر بلا نهراسید زیرا مرگ، گرفتن یک تکه چیز بیارزش و بد از آدمیاست.
تا چند ز جان مستمند اندیشیتا کی ز جهان پرگزند اندیشی
تا کی از مرگ و از درست دادن عمر ناچیز میترسی؟ تا کی از دنیای پر آفت و بلا وحشتزده هستی؟
آنچه از تو ستد همین کالبد استیک مزبله گو مباش چند اندیشی
آنچه از تو میگیرد همین جسم است؛ یک تکه آشغال، بودن یا نبودنش چه فرق میکند؟